گنجور

شمارهٔ ۳۷۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

تو را هرگز گذر بر جانب گلشن نمی افد

که از شوق تو گل را چاک در دامن نمی افتد

سرم دور از درت باری ست بر گردن اگر تیغت

نیاید در میان این بارم از گردن نمی افتد

چنین کز سینه برق آه تا گردون رود شبها

عجب دارم که مه را شعله بر خرمن نمی افتد

چه حاصل گر مرا از زخم پیکان سینه روزن شد

چو هرگز پرتوی زان مه بر این روزن نمی افتد

چنان مست می ناز است آن ترک جفاپیشه

که صد ره می کنم افغان به حال من نمی افتد

به لب نه جام پس در ده که عیشم می شود تیره

اگر عکسی ز لعلت در می روشن نمی افتد

به آهو نسبت آن نرگس جادو مکن جامی

که آهو این چنین خونریز و مردافکن نمی افتد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify