گنجور

شمارهٔ ۳۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دردا که عشق یار به دیوانگی کشید

خط جنون به دفتر فرزانگی کشید

ایزد چو شمع حسن وی افروخت در ازل

بر ما رقم به منصب پروانگی کشید

ای من غلام همت آن رند پاکباز

کو درد و داغ عشق به مردانگی کشید

ننهند جز به خاطر ویرانه گنج عشق

معمور خاطری که به ویرانگی کشید

جا کن درون پاک ضمیری که عاقبت

زین شیوه کار قطره به دردانگی کشید

هر کس به کوی عاشقی از خان و مان گذشت

با او حبیب رخت به هم خانگی کشید

جامی در آشنایی و یاری نمود سعی

چندان که طبع دوست به بیگانگی کشید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

مرقع حسن خط از غزلیات جامی » تصویر ۱۰

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر