گنجور

شمارهٔ ۳۲۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

دی دولتم مساعد و اقبال بنده بود

کان آفتاب سایه به حالم فکنده بود

سرو قدش فلک نپسندید در برم

ور نی ز باغ عمر همانم بسنده بود

بارنده همچو ابر ازان گشت چشم من

کایام وصل یار چو برق جهنده بود

بر شاخ گل که پیش رخش لاف لطف زد

خندید غنچه در چمن و جای خنده بود

وصلش مجو در اطلس شاهی که دوختند

این جامه بر تنی که نهان زیرژنده بود

آخر ز خون دیده روان ساخت کوهکن

آن جوی سنگ را که پی شیر کنده بود

جامی به ناخوشی غمش عمر بگذراند

خوش داشت خویش را دو سه روزی که زنده بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام