گنجور

شمارهٔ ۲۱۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت

زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت

چون از قضا گریز تواند کسی که بود

دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت

بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی

احساس کرد و در کنف آشنا گریخت

گر نیست از سبب به سبب التجا روا

خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت

اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند

هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت

ای پیر می فروش که رو در در تو کرد

هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت

جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش

زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر