گنجور

شمارهٔ ۲۰۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

لبت قوت جان از شکرخنده ساخت

به یک خنده صد کشته را زنده ساخت

دل پاره پاره مرا جمع بود

در آن زلف بادش پراکنده ساخت

چه روی خلاصی بود بنده را

که عشق تو صد شاه را بنده ساخت

ز یک تار مویت که تا پا رسید

پی ما توان عمر پاینده ساخت

برازنده نبود قبای بقا

جز آن زنده دل را که با ژنده ساخت

نبودم به یک بوسه شرمنده ات

به خوابم لبت دوش شرمنده ساخت

لبت دید جامی که بخشید جان

بلی مست را باده بخشنده ساخت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن