گنجور

شمارهٔ ۱۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است

در پای سرو دست سبویی گرفته است

جعد بنفشه را که چمن مشکبوی ازوست

بر بوی زلف غالیه بویی گرفته است

از جنگ و آشتی کسان می رمد دلم

تا خو به مهر عربده جویی گرفته است

کس راه عندلیب نزد در حریم باغ

جز گل که از تو رنگی و بویی گرفته است

چون تابم از تو روی که بر من بلای عشق

راه خلاصی از همه سویی گرفته است

جان را خجسته باد به شهر عدم سفر

کز طلعت تو فال نکویی گرفته است

جامی چه مرد گوشه عزلت چنین که باز

از دست داده دل سر کویی گرفته است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify