گنجور

شمارهٔ ۱۵۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست

قبله رندان مقبل گوشه ابروی توست

دمبدم عرضه مده خوبان شهر آشوب را

کز همه عالم همین میل دل من سوی توست

روی نیکو از من بد روز پوشیدی ولی

چشم نیکویی هنوزم از رخ نیکوی توست

از همه سیمینبران بردی به زور پنجه دست

ناتوانی را چه تاب ساعد و بازوی توست

لب گزی چون گویمت آزار جان من مجوی

جان من آزار جان جستن همانا خوی توست

دل به صد شاخ است در بستان صنوبر را چو من

گوییا دلداده سرو قد دلجوی توست

یک زمان پهلوی ما یک لحظه پهلوی رقیب

راحت و رنجی که ما را هست از پهلوی توست

نیست جامی را نوایی جز سرود عشق تو

تو گل نورسته ای او بلبل خوشگوی توست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify