گنجور

 
اقبال لاهوری
 

یارب درون سینه دل با خبر بده

در باده نشهٔ را نگرم آن نظر بده

این بنده را که با نفس دیگران نزیست

یک آه خانه زاد مثال سحر بده

سیلم ، مرا بجوی تنک مایه ئی مپیچ

جولانگهی بوادی و کوه و کمر بده

سازی اگر حریف یم بیکران مرا

بااضطراب موج ، سکون گهر بده

شاهین من بصید پلنگان گذاشتی

همت بلند و چنگل ازین تیز تر بده

رفتم که طایران حرم را کنم شکار

تیری که نافکنده فتد کارگر بده

خاکم به نور نغمهٔ داؤد بر فروز

هر ذره مرا پر و بال شرر بده