گنجور

 
فیض کاشانی
 

از حضور قدس جانرا در سفر افکنده‌ایم

در سفر هم خویش را در شور و شر افکنده‌ایم

در کف نفس و هوا و دیو اسیر افتاده‌ایم

تا بلذات جهان بیجا نظر افکنده‌ایم

بهر تعظیم خسان و اعتبار ابلهان

خویشتن را چون گدایان دربدر افکنده‌ایم

راه دوزخ پیش داریم و بسرعت میرویم

بی محابا خویشتن را در خطر افکنده‌ایم

راه جنت را بما بنموده حق با صد دلیل

از ضلالت خویش را ما در سقر افکنده‌ایم

سوی ما از یار ما با آنکه می‌آید خبر

ما درین ره خویشتن را بی‌خبر افکنده‌ایم

دوست را با ما نظرها هست پیدا و نهان

ما چو کوران آن نظرها از نظر افکنده‌ایم

جان ما را تیر باران حوادث کرد چرخ

ما به پیش تیر بارانش سپر افکنده‌ایم

تا نپنداری که ما اینراه را خود میرویم

پیش چوگان قضا چون گوی سر افکنده‌ایم

جان شد این تن وعدهٔ‌ دیدار جانان تا شنید

چشم شد در گوش تا ما این خبر افکنده‌ایم

حرف او بشنیده دل هر جا که گوشی داده‌ایم

روی او دیده است جان هر جا نظر افکنده‌ایم

تا بکی در عرض ره خواهیم گشتن عمر شد

بهر کاری فیض خود را در سفر افکنده‌ایم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.