گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

این جهان بی بقا هیچست هیچ

هر چه میگردد فنا هیچست هیچ

گرجهانرا سر بسر بگرفته

چون نمیماند بجا هیچست هیچ

شد مرا یک نکته از غیب آشکار

در دو عالم جز خدا هیچست هیچ

گرنه سردر راه عشق او رود

آن سرکمتر زپا هیچست هیچ

گرنه صرف طاعت و خدمت شود

حاصل این عمرها هیچست هیچ

گرنه سوزد جان و دل در عشق او

در تن این افسردها هیچست هیچ

دل بعشق گلرخان ای دل مده

مهر یار بی وفا هیچست هیچ

صحبت بیگانگان بیگانگیست

جز ندیدم آشنا هیچست هیچ

گر سخن گوئی دگر از حق بگو

فیض جز حرف خدا هیچست هیچ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ظاهر حسینی هروی نوشته:

«گرجهانرا سر بسر بگرفته»
این مصرع یک هجای بلند از رکن آخر مصرع کم دارد، من متن چاپی را در دسترس ندارم، کلاً غزل سست است و شکل نوشتاری متن نیز جالب نیست اما این مصرع شاید چنین باشد:
گرجهان را سر بسر بگرفته ای
یا
گرجهانرا سر بسر بگرفته است

👆☹

ظاهر حسینی هروی نوشته:

«جز ندیدم آشنا هیچست هیچ»
این مصرع هم درست به نظر نمی آید، شاید اینگونه:
چون ندیدم آشنا هیچست هیچ
باشد.
من چند غزل را مرور نمودم در همه کم و بیش مشکل وجود دارد، مقداری از آن شاید سهل انگاریِ کسی که تایپ کرده باشد و بقیه ضعف خود شاعر است؛ اگر کسی نسخهٔ معتبر از دیوان را داشته باشد و با این متن مقایسه نماید و غلط های مسلم را تصحیح کند کار خوبی است.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.