گنجور

 
عطار نیشابوری
 

دید بوموسی مگر یک شب بخواب

بر سر خود عرش همچون آفتاب

روز دیگر رفت سوی بایزید

زانکه بوموسی ز جان بودش مرید

گفت تا تعبیر خوابم او کند

مرهم جان خرابم او کند

چون بر او رفت خلق آشفته بود

زانکه شیخ آن شب ز دنیا رفته بود

چون کفن کردند و شستندش پگاه

بر جنازه بر گرفتندش ز راه

گفت بوموسی که چندانی که من

میزدم بر خلق ماتم خویشتن

کز جنازه گوشهٔ آرم بدوش

مینداد آنکس بمن گشتم خموش

زیر آن در رفتم و کردم مقام

تا جنازه بر سر آوردم تمام

چون جنازه بر سرم شد استوار

گشت حالی بایزیدم آشکار

گفت ای بینندهٔ خواب صواب

نیک بنگر آنک آن تعبیر خواب

شخص ما عرش است برگیر وبرو

فهم کن زان خواب تعبیر و برو

گر ملک نزدیک تو کاملترست

جانت از دل دل ز جان غافلترست

در ملک از دیدهٔدل کن نظر

زانکه عقل این قول دارد مختصر

هر دو عالم از برای آدمیست

از ملک بی آدمی مقصود چیست

زانکه صد عالم ملک بنشاندهاند

تا همه در کار مردم ماندهاند

گرچه امروز این گهر در خاک بود

باک نبود زانکه گنجی پاک بود

باش تا فردا محک کردگار

نقد مردان را پدید آرد عیار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.