گنجور

 
نظامی عروضی
 

در شهور سنهٔ اثنتین و سبعین و خمس مایه (اربعمایه_ صح) صاحب غرضی قصه به سلطان ابراهیم برداشت که پسر او سیف الدوله امیر محمود نیت آن دارد که به جانب عراق رود به خدمت ملکشاه.

سلطان را غیرت کرد و چنان ساخت که او را ناگاه بگرفت و ببست و به حصار فرستاد. و ندیمان او را بند کردند و به حصارها فرستاد از جمله یکی مسعود سعد سلمان بود و او را به وجیرستان به قلعهٔ نای فرستادند.

از قلعهٔ نای دوبیتی به سلطان فرستاد:

در بند تو ای شاه ملکشه باید

تا بند تو پای تاجداری ساید

آن کس که ز پشت سعد سلمان آید

گر زهر شود ملک تو را نگزاید

این دوبیتی علی خاص بر سلطان برد.

بر او هیچ اثری نکرد.

و ارباب خرد و اصحاب انصاف دانند که حبسیات مسعود در علو به چه درجه‌ای رسیده است و در فصاحت به چه پایه بود. وقت باشد که من از اشعار او همی‌خوانم موی بر اندام من بر پای خیزد و جای آن بود که آب از چشم من برود.

جملهٔ این اشعار بر آن پادشاه خواندند و او بشنید که بر هیچ موضع او گرم نشد.

و از دنیا برفت و آن آزاد مرد را در زندان بگذاشت.

مدت حبس او به سبب قربت سیف الدوله دوازده سال بود [و] در روزگار سلطان مسعود ابراهیم به سبب قربت او ابونصر پارسی را هشت سال بود.

و چندان قصائد غرر و نفائس درر که از طبع وقاد او زاده البته هیچ مسموع نیفتاد.

بعد از هشت سال ثقة الملک طاهر علی مشکان او را بیرون آورد و جمله آن آزاد مرد در دولت ایشان همهٔ عمر در حبس به سر برد و این بدنامی در آن خاندان بزرگ بماند.

و من بنده اینجا متوقفم که این حال را بر چه حمل کنم؟ بر ثبات رأی یا بر غفلت طبع یا بر قساوت قلب یا بر بددلی؟ در جمله ستوده نیست و ندیدم هیچ خردمند که آن دولت را بر این حزم و احتیاط محمدت کرد.

و از سلطان عالم غیاث الدنیا و الدین محمد بن ملکشاه به در همدان در واقعهٔ امیر شهاب الدین قتلمش الب غازی که داماد او بود به خواهر طیب الله تربتهما و رفع فی الجنان رتبتهما شنیدم که خصم در حبس داشتن نشان بددلی است زیرا که از دو حال بیرون نیست یا مصلح است یا مفسد، اگر مصلح است در حبس نگاه داشتن ظلم است و اگر مفسد است مفسد را زنده گذاشتن هم ظلم است.

در جمله بر مسعود به سر آمد و آن بدنامی تا دامن قیامت بماند.