در چمن تا قدِ سروِ تو برافراخته است
روز و شب نوحهگری کار من و فاخته است
بُرد با کهنهحریفیست که در بازیِ عشق
هرچه را داشته چون من همه را باخته است
به گمان غلط آن ترک کمانکش چون تیر
روزگاریست مرا از نظر انداخته است
جانِ من زآهِ دلِ سوخته پرهیز نمای
که بدین سوختگی کارِ مرا ساخته است
مستیِ چشم تو با ابروی کج عربده داشت
یا پیِ کشتن من تیغِ ستم آخته است
چنگ بر طُرِّهٔ پُرچینِ تو زد آنکه چو باد
تا ختن از پی این مشک ختا تاخته است
فرخی دلخوش از آن است که این مردم را
یک به یک دیده و سنجیده و بشناخته است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به زیبایی قد سرو اشاره میکند و میگوید که روز و شب مشغول نوحهگری است. شاعر به بازی عشق و باختن در آن اشاره میکند و از کسی سخن میگوید که به گمانش فراموشش کرده است. او از درد دل و سوختگیاش سخن میگوید و میگوید که این درد، هویتش را شکل داده است. در ادامه، از جذابیت چشمان معشوق و اثر آن بر روی خود میگوید و به مقایسه میپردازد. در نهایت، شاعر به خوشحالی از شناخت مردم اشاره میکند که آنها را دیده و سنجیده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که قامت تو در چمن بلند است، من همواره در روز و شب به ناله و نوحهگری مشغولم، مانند فاخته.
هوش مصنوعی: برد با کسی است که در عشق تجربهای طولانی دارد و مانند من، هر چه داشته را از دست داده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که او به اشتباه فکر کرده که من به سبب تیرگی روزگار از دید او خارج شدهام.
هوش مصنوعی: ای جان من، از آتش دلِ سوختهام دوری کن، زیرا این سوختگی باعث شده که کار من به این شکل انجام شود.
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری مست و جذاب است که ابرویت به کج رفتن، خود به خود فریاد میزند و نشان میدهد که با نیت آزار من شمشیری از ستم آماده شده است.
هوش مصنوعی: آن کس که مانند باد به سوی ختن میشتابد، به طُرَّههای زیبا و پرچین تو دست میزند.
هوش مصنوعی: فرخی خوشحال است که توانسته است هر یک از این مردم را بشناسد و آنها را با دقت مشاهده و سنجش کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با سمند تو مگر مه به گرو تاخته است
که ز رفتار فرومانده و دل باخته است
بنویسید به صیاد ز خون دل من
که گرفتاری مرغان قفس ساخته است
در گلستان به چه رو چهره تواند گشتن
[...]
گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است
زنگ این آینه یکسر نفس ساخته است
مکش ای جلوه ز دل یک دونفس دامن ناز
که هنوز آینه تمثال تو نشناخته است
حسن خوبان که کتان مه تابان تواند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.