از پی دیوانگی تا آستین بالا زدیم
همچو مجنون خیمه را در دامن صحرا زدیم
زندگانی بهر ما چون غیر دردسر نداشت
بر حیات خود به دست مرگ پشت پا زدیم
تا به مژگان تو دل بستیم در میدان عشق
خویش را بر یک سپاهی با تن تنها زدیم
بی نیازی بین که با این مفلسی از فر فقر
طعنه بر جاه جم و دارائی دارا زدیم
تا قیامت وعده کوثر خمارم می گذاشت
باده را در محفل آن حور با هورا زدیم
کیست این ماه مبارک کانچه را ما داشتیم
در قمار عشق او شب تا سحر یک جا زدیم
گر خطرها داشت در پای سیاست فرخی
حالیا ما با توکل، دل بر این دریا زدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن میگوید و به شدت به احساسات و تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند. او از دلباختگیاش در میدان عشق میگوید و اینکه زندگی برای او بدون دردسر نیست. با اینکه در فقر و مشکلات زندگی میکند، اما به زیباییهای عشق و جمال معشوق خود اشاره میکند و احساس بینیازی میکند. در این راستا، احساس خطر نیز وجود دارد، اما به توکل به عشق و سرنوشت، قدم در این مسیر گذاشته است. در نهایت، شاعر به قمار عشق و ریسکهای آن نیز اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ما برای دیوانگی و عاشقی دست به کار شدیم و مانند مجنون، خیمهامان را در دل بیابان برپا کردیم.
هوش مصنوعی: زندگی برای ما هیچ چیزی جز مشکلات نداشت، به همین خاطر به زندگی خود با مرگ پایان دادیم.
هوش مصنوعی: ما به چشمهای تو دل بستیم و در میدان عشق، با وجود تنها بودنمان، به مصاف یک لشکر رفتیم.
هوش مصنوعی: بینیازی از آنچنان ثروتی است که حتی در میان فقر و تنگدستی، بر ناز و نعمت افراد مرفه و دارندگان ثروت طعنه میزنیم.
هوش مصنوعی: تا پایان دنیا بادهای که در محفل حوریان مینوشیدم، تداوم خواهد داشت و یاد آن همیشه با من خواهد بود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ماه مبارکی میپردازد که در قمار عشق آن به خوبی و نشاط شب را تا صبح سپری کردهایم. شاعر به این باور دارد که این ماه خاص و ارزشمند، مایهی دلخوشی و شادابی ما بوده است.
هوش مصنوعی: اگرچه در راه سیاست خطرهای زیادی وجود دارد، اکنون ما با اعتماد به نفس و توکل، دل به این دریا زدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما چو سیل این خار از اول به پشت پا زدیم
خیمه همچون گل ز مهد غنچه بر صحرا زدیم
کوه دانستیم دنیا را و خود را شاخ گل
از بغل مینا برآوردیم و بر خارا زدیم
جنس کنعان مصریان گفتند در بازار نیست
[...]
رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم
راه ها مسدود چون دیدیم بر دریا زدیم
قابل یک چشم دیدن هم نبود این خاکدان
چشمکی از دور همچون برق بر دنیا زدیم
دست سعی ما نشد هرگز به ساحل آشنا
[...]
چشم پوشیدیم و برما و من استغنا زدیم
از مژه بر هم زدن بر هر دو عالم پا زدیم
وحدت آغوش وداع اعتبارات است و بس
فرع تا با اصل جوشد شیشه بر خارا زدیم
ذوق آزادی قسم بر مشرب ما میخورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.