سر و کارِ من اگر با تو دلآزار نبود
این همه کارِ من خون شده دل زار نبود
همه گویند چرا دل به ستمگر دادی
دادم آن روز به او دل که ستم کار نبود
میشدم آلتِ هر بیسر و پا چون تسبیح
دستگیرِ من اگر رشتهٔ زُنّار نبود
یا به من سنگ نزد هیچکس از سنگدلی
یا کسی از دلِ دیوانه خبردار نبود
همه در پرده ز اسرار سخنها گفتند
لیک بیپرده کسی واقفِ اسرار نبود
هر جنایت که بشر میکند از سیم و زر است
کاش از روز ازل درهم و دینار نبود
شَحنه و شیخ و شَه و شاهد و شیدا همه مست
در همه دیرِ مغان آدمِ هُشیار نبود
بود اگر جامعه بیدار در این دارِ خراب
جای سردار سپه جز به سرِ دار نبود
در نمایشگهِ این صحنهٔ پر بیم و امید
هر چه دیدیم به جز پرده و پندار نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به دلیل عشق به یک ستمگر متحمل شده، صحبت میکند. او به انتقاد از جامعه و انسانها میپردازد، به طوری که همه کارها و جنایات بشر را نتیجه تباهیهای مادی (سیم و زر) میداند. شاعر به نبود آگاهی و بیداری در جامعه اشاره میکند و از آنچه که در زندگی تجربه کرده، به عنوان پردهای از افکار و illusions (توهمات) یاد میکند. او به عدم وجود کسانی اشاره دارد که بتوانند اسرار وجودی و واقعیات را درک کنند، و در نهایت، آرزوی جامعهای آگاه و هوشیار را میکشد.
هوش مصنوعی: اگر ارتباط من با تو آزاردهنده نمیبود، این همه درد و رنج در دل من وجود نداشت.
هوش مصنوعی: همه میگویند چرا قلبت را به کسی سپردی که ستمگر است، اما من در آن روز به او دل دادم چون که او را ستمگر نمیدیدم.
هوش مصنوعی: اگر زنجیرهای وابستگیام نبود، به راحتی میتوانستم به هرکس که بیهدف و بیهویت بود، خدمت کنم و به او پناه ببرم، مانند تسبیحی که در دست کسی است.
هوش مصنوعی: یا هیچکس از روی بیرحمی به من سنگ نینداخت یا کسی از حال و روز دیوانهام خبر نداشت.
هوش مصنوعی: همه درباره رازها و سخنانی که در دل دارند، حرف زدند، اما هیچکس بهطور واضح و بدون پوشش، از حقیقت آگاه نبود.
هوش مصنوعی: انسان هر اقدام نادرستی که انجام میدهد، ریشه در ثروت و مالیات دارد. ای کاش از آغاز دنیا، پول و ثروت وجود نداشت.
هوش مصنوعی: همه این افراد، از جمله شحنه، شیخ، شاه، شاهد و شیدا، همه در میخانه مشغول مستیاند و هیچیک هشیار نیستند.
هوش مصنوعی: اگر جامعهای بیدار و آگاه در این سرزمین ویران وجود داشت، دیگر جا برای فرماندهان و سرداران جز در پای چوبه دار نمیبود.
هوش مصنوعی: در این صحنهی زندگی، که پر از ترس و امید است، هر چیزی که مشاهده کردیم تنها جلوهها و تصورات بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنزمان کز من دلسوخته آثار نبود
بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند
گرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هرکه با صورت خوب تو نیامد در کار
[...]
ای خوش آن دم که بهر نیک و بدم کار نبود
بیمم از طعنه اغیار و غم یار نبود
روش عاشقی و عشق نمی دانستم
دل بی درد من از درد خبردار نبود
پرده دیده ام آلایش خونابه نداشت
[...]
باعث راندنم از بزم بجز عار نبود
ورنه کس را به من و بودن من کار نبود
تا شدم از تو جدا تفرقه پامالم کرد
دولت آن بود که این فرقت دیدار نبود
همه آسان ز جدایی تو مشکل گردید
[...]
هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود
بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما
هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود
برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من
[...]
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.