باعث راندنم از بزم بجز عار نبود
ورنه کس را به من و بودن من کار نبود
تا شدم از تو جدا تفرقه پامالم کرد
دولت آن بود که این فرقت دیدار نبود
همه آسان ز جدایی تو مشکل گردید
هیچ دشوار به دیدار تو دشوار نبود
به بدی در همه جا نام برآرم که مباد
خون من ریزی و گویند سزاوار نبود
ناله از بهر رهایی نکند مرغ اسیر
خورد افسوس زمانی که گرفتار نبود
عشقم از سود و زیان دو جهان فارغ کرد
از چه کارم به همه عمر همین کار نبود
خوش دلی کرد «نظیری » برش امشب خالی
صد سخن گفت که شایسته اظهار نبود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و جدایی معشوق سخن میگوید و تأثیر منفی آن بر زندگیاش را توصیف میکند. او بیان میکند که جدایی از معشوقش باعث رنج و عذاب او شده و این درد به آسانی قابل تحمل نیست. شاعر از بیکسی و تنهایی خود lament میکند و احساس میکند که هیچکس به حال او اهمیت نمیدهد. او همچنین ابراز میکند که عشقش او را از مسائل دنیا رها کرده است و در نهایت، ذکر میکند که در این شب تنهایی، حتی درباره عشق خود نیز نمیتواند صحبت کند و احساس میکند که چیزی برای گفتن ندارد.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که باعث رانده شدن من از جمع دوستانه شد، shame و عیب بود، وگرنه هیچکس به من و وجودم اهمیتی نمیداد.
هوش مصنوعی: زمانی که از تو جدا شدم، جدایی باعث شد که همه چیز به هم بریزد. آن وضعیتی که اکنون دارم، به خاطر این جدایی است که دیگر نمیتوانم تو را ببینم.
هوش مصنوعی: همه چیز به خاطر جدایی تو سخت و پیچیده شده، اما دیدن تو هیچ وقت دشوار نبود.
هوش مصنوعی: من در هر جا به بدی یاد میکنم تا مبادا خونم بیدلیل ریخته شود و کسی بگوید که این کار سزاوار نیست.
هوش مصنوعی: پرندهای که در قفس گرفتار است، هرگز نمیتواند با ناله کردن به آزادی برسد و دریغ میخورد که چرا در زمانی که آزاد بوده، قدر آن را ندانسته است.
هوش مصنوعی: عشقم باعث شد که از نگرانیها و دغدغههای دنیا بگذرم و تنها مشغول به عشق بشوم، به طوری که هیچ کار دیگری جز این عشق در تمام عمرم برایم اهمیتی نداشت.
هوش مصنوعی: امشب «نظیری» با دل خوش، در باری از فلسفه و شعر صحبت کرد، اما آنچه گفت به اندازهی کافی خوب و شایسته نبود و حرفهای زیادی داشت که باید مطرح میکرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنزمان کز من دلسوخته آثار نبود
بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند
گرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هرکه با صورت خوب تو نیامد در کار
[...]
ای خوش آن دم که بهر نیک و بدم کار نبود
بیمم از طعنه اغیار و غم یار نبود
روش عاشقی و عشق نمی دانستم
دل بی درد من از درد خبردار نبود
پرده دیده ام آلایش خونابه نداشت
[...]
هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود
بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما
هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود
برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من
[...]
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
[...]
یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود
یار من بودی و کس غیر منت یار نبود
روز حشرم، تو گواهی که شب هجرم کشت
کان شب ای دیده کسی غیر تو بیدار نبود!
از دل آزاری رشک، آه کنون دانستم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.