چو مهربان مَهِ من جلوه بینقاب کند
ز غم ستارهفشان چشم آفتاب کند
طریقِ بندهنوازی ببین که خواجهٔ من
مرا به عیبِ هنر داشتن جواب کند
در این طلوعِ سعادت که روز بیداریست
غرورِ جهل مبادا ترا به خواب کند
ز فقر آه جگرگوشگانِ کیکاووس
سزد اگر دلِ سیروس را کباب کند
به این اصولِ غلط باز چشم آن داری
زمانه داخل آدم ترا حساب کند
ز انتخاب چو کاری نمیرود از پیش
به پورِ کاوه بگو فکرِ انقلاب کند
هر آنکه خانهٔ ما فرخی خراب نمود
بگو که خانهٔ او را خدا خراب کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دوستی، صداقت و آگاهی از وضعیت زندگی است. شاعر از مهربانی و زیبایی معشوق خود میگوید که به او آرامش میدهد و گریه و غم را از وجودش میزداید. او به اهمیت آگاهی از حقایق زندگی و دوری از غرور جهل اشاره میکند که میتواند انسان را در خواب غفلت نگه دارد. همچنین به مسائل اجتماعی و فقر اشاره کرده و خواستار انقلاب در فکر و عمل میشود. در نهایت، شاعر ادعا میکند که اگر کسی به او آسیب رسانده، امیدوار است که خداوند خانه او را ویران کند، به نوعی در عین مهربانی، از عدالت نیز سخن میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی که محبوب من با چهرهای بدون پوشش خود را نشان میدهد، غم از چشمانش مانند ستارهها میریزد و مانند آفتاب نور میافشاند.
هوش مصنوعی: راه و روش لطف و مهربانی را ملاحظه کن که آقای من به من که به خاطر هنرهایم عیبجویی میکنم، چگونه پاسخ میدهد.
هوش مصنوعی: در این زمان خوشبختی و awakening، مراقب باش که احساس نادانی تو را به خواب نبرد.
هوش مصنوعی: از فقر و تنگدستی فرزندان کیکاووس برمیآید که دل سیر و آباد سیروس نیز به درد آید و بسوزد.
هوش مصنوعی: به این عقاید نادرست که اعتقاد داری، نیک بنگر که روزگار تو را چگونه در نظر خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: چون از انتخاب هیچ نتیجهای به دست نمیآید، به پسر کاوه بگو که به فکر انقلاب باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به خانهٔ ما آسیب زد، دعا میکنم که خداوند خانهٔ او را هم ویران کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْشبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پریچهره عاشقانه بکَش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکُند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
[...]
چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
کرشمه بر مه و جولان بر آفتاب کند
فراز خانه زین جا نکرده گرم هنوز
هزار خانه صبر و خرد خراب کند
چگونه لذت تیغش چشم که در دم قتل
[...]
گلی که شرح غمم پیش او صبا بکند
خوشست یک بیکش گر چو من ادا بکند
ز غمزه تو نیاید طریق دلجویی
جز اینکه قصد دل زار مبتلا بکند
به تندخویی آن مست بین که زاید تیغ
[...]
سفیده دم که صبا بوی مشگ ناب کند
شمیم گل دل ریش مرا خراب کند
چگونه دل نکشد سوی گلستان امروز
که غنچه خمیه زند سنبلش طناب کند
بباغ فاخته کوکو زند همی یعنی
[...]
چو ترک من هوس مجلس شراب کند
هزار عاشق دل خسته را کباب کند
خراب چون نشوم از کرشمهای کسی
که در کرشمه اول جهان خراب کند؟
شدم ز حسرت او در نقاب خاک و هنوز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.