اسمعیل، پیمان بار خدا را جعفر نادرست به درستی باز در هم شکست و به درشتی بر هم ریخت پند خرد پسند مرا با سخت روئی و شوخ چشمی پس گوش افکند. و یکباره فراموش ساخت. چوب و بند داغ و گزند دارای یزدش اندک اندک از یاد شد و پاس خاموشی که مایه آسودگی است بر باد داد. زرپرستان تهی دست را به دروغی راست نمودن داغ درون تازه خواست و داستان کان بازی و کوتاه تازی به دستانی که داشت بلند آوازه کرد. سرور زودباور ملامحمد علی را بند نیرنگش دام گردن شد و خار ریو و رنگش چنگ دامن والا و پست. هر مایه کالا پس افکند و اندوخته داشت پاک بر آذر سوخت و پختن سودای خام را دیگی گشاده شکم و کشیده بالا بر کرد.نهان از خویش و بیگانه آن دزد خانه و دشت و آتش بازار و کشت را به مهمان خواند و به گسترش های نرم و رنگین و خورش های چرب و شیرین آئین میزبانی سخت به فرجام انگیخت، چهل روزش کما بیش به خانه خویش اندر نگهداشت و جز سامان کوره و دم بیش یا کم سود و سرمایه هر چه بود یک کاسه تبه ساخت.پس شباهنگام با خامی دو دیگر میان جویائی تنگ آورد و بر هنجاری باد آهنگ گام پویائی فراخ افکنده دره و کوه پیمودن گرفت و به بوی سودی نابوده پای و پی فرسودن. در تموزی دوزخ جوش و آفتابی دریا خوش، گدار نمک و گریوه زرین را آغاز بام تا انجام شام فرسنگ ها تاخت و از در آزمون با چنگ و ناخن خاک ها کند و سنگ ها سفت از دامان هر پشته و تل ریگ ها بر دل کوفت و خاک ها بر سر ریخت، و در گرده نگاه هر ماهور و کتل خاره ها بر سینه و خارها در دیده شکست. همه بر جای گنجش مار شکنج زاد، و در راه کامش رنج جان افزود. ناخن های خارا شکاف از شخم و شیار خاره و خاک سودن انگیخت و پای دره سپار از پوی بیهوده فرسودن آورد. مشک و انبان از آب و نان بی بهره افتاد و چارپای از بی برگی های کاه و جو و گیاه کهنه و نو چرا اندیش بیش و خرزهره گشت. جعفر نادرست از کاستی نان و آب و سستی توش و تاب و بدگمانی انبازان و بیغاره و دشنام آخوند سخت پریشان شد، و در پرده از کرده خوی بدفرمای خود نیک پشیمان ولی از در ترفروشی و تیتال یاران را بگفت گزاف و نوید دروغ دل همی جست و سرهمی بست. از آن افسانه و افسون و ریو روباهی همه را خواب خرگوشی داد، و بدان گرگ آشتی از اندیشه کاوش های پلنگی و غرش های شیری ساز آرام و خاموشی.چندانکه تنها بر خاک آسودن آورد و سرها بر سنگ غنودن. پای آهو پی را پوئی باد سنگ و بال را پری کبوتر آهنگ ساخته، تا آخوند آواره از خواب مرگ بیدار و یاران بیچاره از مستی پندار هشیار آمدند دره ها و کتل ها سفته بود و ما هورها و تل ها رفته. هر سه پس از بیداری لختی دیر انجام بر خاک نشستن گرفتند و سنگ بر سینه و سرشکستن .هر یک از راهی چپ و راست دویدن آورد و شکسته بال و گسسته پر شیب و بالا پریدن. ویژه آخوند که ریگ هامون از خون پی رشک گوهر رخشان ساخت و سنگ شخ های «زرین» از پای شاخ شاخ آزرم کوه بدخشان. سرانجامش پای شتاب از پویه لنگ افتاد و در جستن و جستن از همه راهش پای سرگردانی و سر بی سامانی به سنگ آمد. روی درماندگی بر خاک مالیدن گرفت و سخت از دل دردناک و بخت سست گوهر بدین مویه نالیدن، شعر:
ز روزگار بنالید می به مردم ازین پس
بر آن سرم که ز مردم به روزگار بنالم
خار و خسته، زار و شکسته، مایه در باخته، کیسه پرداخته، دل درد آلود، دیده خون پالود، هوش پریده، گوش بریده، آلفته دیدار، آشفته دستار، بی توش و تاب، بی هوش و خواب، پای از پویه فتاده، جان بر لب ستاده، خانه بر پشت، خایه در مشت، پرکنده پراکنده، پشیمان پریشان، پای از پیش، چشم از پی، لنگ لنگان ریگ هامون به پی سود و چون روی خانه نداشت رای ری کرد. از گرد راه داوری به دربار پادشاهی برد و از ناله چرخ آویز و اشک زمین پیما لرزه در ماه تا ماهی افکند، رهی را از این راز آگهی افتاد، خانه و خون آن دیو پیشه دیوانه اندیشه را سر در تباهی دیدم و اختر زندگانی آن تیره روز را روشن روشن رو در سیاهی.
پیش از آنکه ناله دادخواهی گوش دار سرکار پادشاهی گردد و فرمان گرفت و دژخیم خون ریز بر آن دزد زن بمزد نوشته و راهی، با صد هزار لابه و لاغش فراز آمدم و پوزش های کین سوز مهرساز آغاز نهادم، خاکش از روی رفتم و گرد از موی، که آسوده زی و فرسوده مپای، هر مایه کالا که از تو درین سودای بی سود زیان کرد و آن دزد دغا پیشه به تیتال از میان برد و بر کران تاخت، دو بالا خواهم خواست و اگر هیچش نباشد زن و فرزند خویش و پیوندش را با تو به جای برده و لالا خواهم فروخت.
و همچنین او را به سرخ و زرد امیدها دادم و از سفید و سیاهش درهای باغ سبز گشادم، تا اندک اندک از رمیدن رام آمد و به پیمان و سوگند از غوغا و آشوب آرام گرفت، یک ماهه به مهمانی فرا پیش خواندم و زبردست خویش نشاندم، بی کاستی و گزاف آنچه پیداست چهل تومان بند بسته واز بند جسته، فرزندی خان نایب را بدانچه آن پیر جوان آرزو و اهریمن آدمی رو با این گول ساده دل و کم دید بسیار هوس کرده رازگشای و بازنمای. پس از گفتن و شنیدن و دانستن و رسیدن بدان دار و بر آن گمار که نخست به اندرز و نرمی نه درشتی و گرمی از وی بخواهد و اگر جهانی به میان داری خیزند پشیزی نکاهد. چنانچه در دادن ساز شغال مرگی ساخت و رنگ روباه بازی انگیخت، روان پروران و دستاربندان آن مرز و بوم را از این دستان که در اردکان ساخته و آخوند بینوا را بدین دمدمه و افسون کاسه و کیسه پرداخته آگاه ساز و گواه گیر.
پس با ریسمان پای افراز و چون ناخن پرداز شکنجی که راه زنان را شاید و گرفتی که خانه کنان را باید تو و نایب هر دو یاسای داوری را کار بند آئید، و بر هنجار سردار سمنان نه سالار دبستان، تنخواه را کار اندیش داغ و درفش و کار و گزند شوید، سیم از دل سنگ به کند و کوب برآید و از چنگ سنگدل به بند و چوب. پس از آنکه گردن آن خیره سر از دام وام پرداخته شد و کار سرکار آخوند به کام دل ساخته، نیازی درویشانه از سود و سرمایه من آنچه دانی و توانی به چهل تومان در افزای، و با نامه پوزش آویز و پیامی لابه آمیز بی ساز سپاس و امید پاداش و بویه بخشایش به خداوند تنخواه فرست و نوشته رسید و خرسندی به خامه و نگین وی دریاب. بی آنکه چشمداشت دیر و دراز افتد ودیگر ره به نگارش و چپر نیاز خیزد با من رسان. زنهار در انجام این کارکوتاهی مکن که تا جعفر بدین وام آلوده است. و آخوند بدان درد فرسوده من به یک چشمزد آرام و آسوده نخواهم زیست، و نابوده چو بوده، بوده چون نابوده خواهم انگاشت.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن درباره ماجرای مردی به نام جعفر است که با فریب و نیرنگ، زندگی دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد. او در تلاش برای کسب ثروت و قدرت، به مشکلات و چالشهای زیادی برمیخورد. تلاش او برای جلب رضایت دیگران و به دست آوردن آرزوهایش در نهایت منجر به بحرانهای عمیق میشود. در این راستا، او به دروغگویی و ترفندهای غلط خود ادامه میدهد، اما با گذشت زمان، احساس پشیمانی به او دست میدهد. در نهایت او و دیگران به عواقب کارهای خود پی میبرند و در جستجوی راهی برای جبران اشتباهاتشان هستند. این متن به نوعی نگاهی به قدرت و فساد، و همچنین پیامدهای تلاش برای کسب پول و جایگاه بدون راستی و صداقت دارد.
هوش مصنوعی: اسماعیل، زير بار فشاری که جعفر به ناحق بر او تحمیل کرده بود، نتوانست تحمل کند و به شدت خشمگین شد. او نصیحتهای خردمندانهام را با بیاحترامی نادیده گرفته و یک دفعه تمام آنها را فراموش کرد. زخمها و دردهای گذشتهاش به تدریج از ذهنش پاک میشد و آرامش را به فراموشی سپرد. در برابر وضعیت سخت و تهیدست، جعفر سعی کرد به طور ناشایست آن را جبران کند و داستانهایی از خود ساخت که باعث شهرتش شد. برای ملامحمد علی، همواره دچار توهم و فریب بود و درپی توطئههایش، نام و آوازهاش را تحت تأثیر قرار داد. همه داراییاش را به آتش سوزاند و امیدی به سود نداشت. آن مرد دزد، به خانه و بازار بازگشت و مهمانی با غذاها و نوشیدنیهای لذیذ برپا کرد و چهل روز بدون هیچ دستاوردی به خوشگذرانی پرداخت. به طور بیحساب به سفرهایی رفت و در جستجوی سود، تمام روزش را صرف کار بیهوده کرد. در گرما و آفتاب بیرحم، به سفر پرداخت و زمین و سنگ را زیر فشار قرار داد و تمام خاکها را بر سر ریخت. او با زحمت فراوان، در نهایت به دستاوردی ننگین دست پیدا کرد. در پی مشکلات مادی و کمبودها، جعفر در نهایت از کارهای بد خود پشیمان شد اما به جای آنکه واقعیت را بپذیرد، به دروغگویی و فریب دادن دوستانش روی آورد. پس از داستانهای خیالیاش، بقیه را در خواب و خیال رها کرد در حالی که خود به آرامش برگزار میکرد. به مرور زمان، دوستانش یکی یکی از خواب بیدار شدند و از وضع خرابشان شوکه شدند. آنها هر کدام در جهات مختلفی به حرکت درآمدند و به جستجو پرداختند. و به پاهای آسیبدیده از سختیهای مسیرشان پی بردند. در نهایت، احساس درماندگی و ناامیدی بر آنها حاکم شد و به غم و اندوه فرو رفتند.
هوش مصنوعی: از حال و روزگار شکایت کن تا دیگران از تو بشنوند، و بعد از آن به یاد داشته باش که باید از مردم به سرنوشت و روزگار شکایت کنی.
هوش مصنوعی: خسته و ناتوان، در حالتی به شدت افسرده و ناامید، دلش پر از درد و چشمانش پر از اشک است. حواسش پریشان و گوشش بیصدا شده است. دلتنگی و بیتابی او را به هم ریخته و بیتابی او باعث شده به خواب نرود. پاهایش از حرکت باز مانده و او در حال حاضر در وضعیت سختی قرار دارد. انگار همه چیز دست به دست هم داده تا او را به سرنوشت شومی برساند. به دربار پادشاهی رفته و از نالهها و اشکهایش، نشانههایی از غم و اندوه نمایان است. زندگیاش در تاریکی و ناامیدی غرق شده و به نظر میرسد آیندهاش نیز چندان روشن نیست.
هوش مصنوعی: قبل از آنکه فریاد درخواست من به گوش شاه برسد و او دستوری صادر کند که جلادان خونی آن دزد زن را بکشند، با صدها ناله و زاری به پیش آمدم و عذرخواهیهای سوزان و پر مهر را آغاز کردم. از روی خاک او را سرزنش کردم و گرد از برکت موهایش زدم، مبادا او در راحتی زندگی کند و من در رنج و سختی. هر چیزی که در این تلاش بیفایده دچار زیان شده بودم، آن دزد حقهباز را از میان برداشتم و بر فراز کوهها تاختم. دو خواسته از او دارم و اگر هیچیک از آنها نباشد، همسر و فرزندانش را به جای خود ببرم و در نهایت، آنان را به خواب فرو برم.
هوش مصنوعی: من به او امیدهای روشن و دلگرمکنندهای دادم و با شفافیت و روشنی درهای خوشبختی را برایش گشودم، تا کمکم از وضعیت آشفتگی خود خارج شود و به آرامش و عهد و پیمان برگردد. یک ماه به مهمانیاش دعوتش کردم و او را در کنار خود نشاندیم. بدون هیچ کم و کاستی، چهل تومان برایش فراهم کردم، تا فرزند خان نایب را به آرزوهایی که آن پیر جوان برایش داشت نزدیکتر کنم و رازهایی را که در دل این نوجوان سادهدل و کمدیده وجود داشت، آشکار سازم. پس از گفتگو و شنیدن مطالب، باید بر آن بود که ابتدا با نرمی و نصیحت از او خواسته شود و اگر مشکلی به وجود بیاید، آنقدر نباید بزرگش کرد که دلی را بشکند. به طوری که در برقراری ارتباط با گول زدن شغال و رفتار روباه او را به چالش بکشم و افراد ذینفوذ و روحانیون آن منطقه را از این نقشهها آگاه کنم و شاهد این موضوع باشم.
هوش مصنوعی: با دقت در کارها و مشورت با دیگران، باید به نحوی عمل کنی که هم خودت و هم کسانی که تحت تأثیر قرار میگیرند، بتوانید به نتیجهای مطلوب برسید. باید برای امور مهم برنامهریزی کنید و از هیچ تلاشی در راه رسیدن به هدفتان دریغ نکنید. هنگامی که مشکلات برطرف شد، باید از فرصتی که به دست آوردهای بهرهبرداری کنی و از آن درآمدی کافی کسب کنی. با احتیاط و ادب، نامهای برای درخواست بخشش و عذرخواهی بنویس و آن را به خداوند تقدیم کن. همچنین، تلاش کن که هرچه زودتر به من خبر برسانی و در انجام این امور سستی نکنی، زیرا وضعیت فعلی بسیار حساس است و آرامش من بستگی به آن دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.