گرامی سرور من رفتی و درهای رامش بسته ماند و روائی رستای آرامش شکسته، باد بهار خرمی سردی انگیخت و شکوفه شاخ شکفتگی زردی آورد، کالای والای شادمانی سر در تباهی نهاد و اختر رخشای کامرانی رخ در سیاهی، بزم جمشیدی خانه رنج و تیمار آمد و گونه خورشیدی لانه تیره و تار گردید. روز گذشته بران کوی و در که با کاخ ناهیدش باد انبازی در سر بود گذشتم، شادروان از گرد گران دیدم و مرد پاسبان از پاسداری برکران، نسترن از گل دامان تهی داشت و انار از گرد بی برگی گونه بهی. تاک ها را چفت شکسته و گسترش ها را خاک بر سر نشسته، شعر:
در بزمگاه مرد و می، گوران نهادستند پی
بر جای چنگ و نای و نی آوای زاغ است و زغن
دادم از دل بر خاست و دود از سینه آتش در خرمن ماه و اختر زد، جان دردآلود را افسردگی ها رست و روان رنج آمود را دل مردگی ها زاد.آری روز روشن به خورشید است و کشور خرم به جمشید، سرمایه شاخ از بهار است و پیرایه کاخ از نگار سرسبزی خاک از باران است و روسرخی باغ از بهاران.
آن مایه رامش و شادی و فزایش و آبادی از تو بود، ابر چون سایه برداشت رو زخاک سیاه است و بهار چون دامن فراچید کار بستان تباه. تهی از توفروشی های زمان بازی و تیتال های افسانه سازی جایت بیش از آن پیدا و نمایان است و آشکارا و آیان که خامه نگارش تواند یا نامه گزارش، من آرم گفت یا تو یاری شنفت. دور از تو درین روزگار دیر انجام گامی به کام نسپردیم و بی آن چهر رامش خیز جز با صد هزار اندوه بامی با شام نبردیم، دم آبی جز با دریا دریا خون جگر گماشته نشد، و روزی بی کوه کوه کاهش و رنج گذاشته نیفتاد. پیوند آویزش دور و نزدیک گسستن گرفت و پیمان آمیزش ترک و تازیک شکستن. همانا شنیدی سرکار نواب که یاران را سرمایه شادمانی و پیرایه کامرانی بود از افراسیابی های منوچهری بیژن آسا در چاه و روز یاران از این رستمی های منیژه منش سیاه آمد، دیری گرفتار زیست و کوب فرسای رنج و تیمار، گذارش همه بر سنگ و سندان بود و شمارش همه با بند و زندان. پس از آنش که کالای کوی کمینه تا والا سوخته شد و باغ و راغ به کمتر بهائی پست و بالا فروخته، از سرخ و زردش پول سیاهی نهشت و از خرمن و خروارش در بای هفته وماهی، در نه آسمانش یک اختر نماند و از هفت آتشکده نیم اخگر به مشکوی اندرش بستر و گسترش نگذاشت و درخانه وی و خویشان چندانکه دست دوریشان گیرد خوان و خورش، روی از گزندش برگاشت و بندش از پای برداشت، به مهرش گشاده چهر فرا پیش خواند و کاوش و کین پیشین از گردن خویش بر دوش سپهر افکند، شعر:
بر به یزدان بندد آن ز نقحبه شرجبری نگر
بیند این ز نقحبه خیر از خویشتن مختار بین
به مهربانی گرمش ساخت و به چرب زبانی نرم، راز نوازش راند و ساز سازش نواخت. پس از رام کردن و از رمیدن آرام دادن بی آنکه از اسب و استرهای برده لاشه ستوری باز دهد و از سیم و زرهای خورده به توشه راهش برگ و سازی نهد از صفاهان روانه ری کرد و بوسه اندیش فرگاه سپهر درگاه کی. مگر میرزا عبدالحسین و دیگر رنجیدگان را به دم دمه های سنجیده از این رم رامش سوز آرامی آرد و به ریوهای مردم فریب و دستان های خرد پرداز دست بسته دامی گذارد، اینک در کار گفت و شنودند و بر هنجار بست و گشود از وی فزون گفتن است و از اینان کم شنفتن. مارگزیده را ریسمان رنگین چنبر برغمان است و تاخت رسیده را چاوش کاروانی قلاور ترکمان، شعر:
هر که یغما شنود ناله گرمم گوید
آهن سرد چه کوبی دلش از فولاد است
باری مرا به خموشی یا گفتن سنجیدگان و گران کوشی یا شنفتن رنجیدگان کار و بازاری نیست. اینک آزاد از رنج آشنا و بیگانه و آسوده از شکنج خردمند و دیوانه با سرکار نواب که بزرگ امیدجان و دل است و شگرف آرزوی آب و گل برهمان راه و روش و خوی و منش که دیده و دانی انباز شبستان و کاخیم و دمساز گلستان و شاخ. اگر فر دیدار بهشتی بهارت دست دادی و به دستور پیشین گوهر فرشتی سرشتت بردیده ما رخت نهادی پخته رامش و کام را هیچ خامی نبود، و این جشن شیرین گوار که به کوری شوربختان ترش روی فراهم گشته به موئی تلخکامی نداشت. نه یادت از دل فراموش است و نه زبان از ستایش کار و کردار و گفت و گذارت خاموش، از تو بهتر که جوئیم و از این خوشتر چه گوئیم. مصرع: آن چنان در دل ما رفته که جان در بدنی.
پاس پیمان و سپاس پیوند را خواهشمندم که هرگاه بر آن فرخ فرگاه که سپهرش خاک درگاه است بار چهره سائی و سامان نیاز سرائی افتد، این خاکسار سیاه نامه و تباه کار گناه هنگامه را از بند هستی و کمند خود پرستی رهائی جوی و با سگ های آستانش که بی گرگ مستی و روباه بازی شیران راستینند، آشنائی خواه.هرگونه کار و فرمایش که انجامش از دست ما آید بی هیچ اندیشه نگارش فرمای و گزارش کن که به خواست بار خدای پایان پذیر است.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره فقدان محبوب و غم و اندوهی است که بعد از رفتن او به وجود آمده است. شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون او تباه شده و شادی و سرزندگی از بین رفته است. طبیعت نیز تحت تأثیر این فقدان قرار گرفته و بهار به زمستان تبدیل شده است. شاعر به توصیف خواب و آرزوهایش میپردازد و از درد و رنج زندگی روزمره سخن میگوید. او به یاد خاطرات شیرین و خوشیهای گذشته میافتد و از یارانش میخواهد به او یاری کنند تا از این غم رهایی یابد. در انتها، شاعر به تواضع و درخواست ارتباط دوباره با محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که به او اجازه برقراری ارتباط بدهد.
هوش مصنوعی: سرور عزیزم، تو رفتی و درهای سرور و شادی بسته ماند. آرامش از میان رفت و باد بهاری که روزی خوشحالی میآفرینید، حالا سردی به همراه دارد. شادی که روزگاری ارزشمند بود، اکنون در تباهی قرار گرفته و ستاره خوشبختی در ظلمت فرو رفته است. بزم جمشید که نماد خوشی بود، حالا به مکان رنج و درد تبدیل شده و روشنایی خورشید در تاریکی محو شده است. دیروز از کوچه و درگاهی که زمانی با کاخ ناهیدش شاداب بود، گذشتم و دیدم که زندگی چه سختیها را به دوش میکشد. گل نسترن دیگر زیبایی ندارد و انارها نیز به خاطر کمباری حال و روز خوشی ندارند. تاکها چفت و محکم نیستند و بهنظر میرسد که زمین بر سر همه چیز نشسته است.
هوش مصنوعی: در محفل های شاد و پر از سرور، مردان مشغول خوشگذرانیاند و در کنار ساز و آواز، صدای زغن به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: دل از عمق احساسات به جوش آمد و مثل دودی که از سینه آتش برمیخیزد، درد و رنج جان را به صورت افسردگی کشاند. در این روز روشن، نور خورشید میدرخشد و سرزمین خوشبختی مانند سرزمین جمشید است. شکوفهها و زیبایی پارچهی باغ و سرسبزی زمین به باران وابسته است و گلهای باغ با طراوت بهار میدرخشند.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. آغاز آن بیان میکند که شادی و رونق زندگی از وجود شخصی خاص ناشی میشود، به طوری که در غیاب او، زندگی به سختی گذرانده میشود. طبیعت، نماد بهار و زندگی، تحت تأثیر فقدان او دچار زوال شده است. در روزگار سخت و ناامیدکننده، انسانها با اندوه و پریشانی دست و پنجه نرم میکنند و از هر فرصتی برای شادمانی دوری میکنند. نقش یاران و دوستیها در ایجاد خوشی و آرامش مورد تأکید قرار گرفته و وضعیت ناگوار زندگی به تصویر کشیده میشود. در نهایت، با وجود مشکلات و سختیها، امید به بازگشت شادی و محبت وجود دارد و توجه به گذشته و پیوندهای گسسته احساس میشود.
هوش مصنوعی: کسی که به خداوند اعتماد کند، در سختیها و چالشها به او پناه میبرد. او از آلودگیها و مشکلات دوری میکند و در نهایت نعمتها و خوبیها را به چشم میبیند. چنین فردی، با اختیاری که از خود دارد، به خوبیها و فرصتهای بالنده دست مییابد.
هوش مصنوعی: او با مهربانی و زبان شیرینش، راز آرامش را در دلها جا داد و به نوعی سازش ساز خویش را نواخت. پس از اینکه دلها را آرام کرد و از هراس دور کرد، بدون اینکه از اسبها یا بارهایی که با خود دارند پرده بردارد، به راهی روانه شد و در توشه راهش از گوهرها و زیورآلات چیزی قرار داد. از اصفهان به ری رفت و در اندیشه بوسهای بر درگاه آسمان بود. او میرزا عبدالحسین و دیگرانی را که رنج میبردند، در این دوران فریب و فریبان، با حکمت و دقت آرامش بخشید. اکنون در جریان گفتگو هستند و به همدیگر پاسخ میدهند، در حالی که او بیش از حد سخن میگوید و این افراد کمتر گوش میدهند. مار گزیده تا زمانی که ریسمان رنگی را دور خود میبیند، همچنان بر حذر است و کاروانی که به سوی مقصد میشتابد، به حرکت خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: هر کسی که صدای یغما را میشنود، میگوید نالهام گرم است. اما در حقیقت، وقتی آهن سردی را میکوبی، دلی که از فولاد ساخته شده، دیگر نرم نمیشود.
هوش مصنوعی: به خاطر شرایط زندگی، نه فرصتی برای سکوت دارم و نه زمانی برای صحبت با انسانهای بزرگ و تلاشکشیده. اکنون از رنجهای آشنا و غریبه رهایی یافتهام و از آزارهایی که بر خردمندان و دیوانگان میرود، آسودهام. حال با حضور شما که مایه امید و شادی است، در همان راه و روشی که میشناسی، میکوشم. اگر بهشت به تو روی آورد و بر طبق روزگاری که داشتیم، زیبایی را به کمک تو به دست آورم، از هیچ ناپختگی و نارسایی در خوشی و سرور پیشآمده خبری نیست. این جشن شیرینی که برای بدبختان تلخکام فراهم شده، به چیزی تلخ نمیماند. نه یاد تو از دل فراموش میشود و نه زبانم از ستایش کارها و گفتارت خاموش میماند. از تو بهتر نمیتوانم دنبال کنم و چیزی خوشتر از این نمیتوانم بگویم. آنچنان در دل ما جا گرفتهای که جان در بدن ماست.
هوش مصنوعی: لطفاً به یاد داشته باشید که هرگاه به مکان خوشبختی و آرامش نیاز دارید و خواستههایتان را با من در میان بگذارید، من با کمال میل و ادب آمادهام تا به شما کمک کنم. هر کاری که از دستم برآید را بدون هیچ تردیدی انجام خواهم داد. فقط بگویید و من در خدمت شما هستم، زیرا این خواستهها به لطف خداوند ممکن خواهند شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.