جهان... به ویرانی و آن... آبادش
همی خواهد که بر...گی چون اوست بنیادش
از این موجود بد... جز ...گی ناید
ندانم تا چه حکمت خاست در ... ایجادش
نیا چو اسلاف ...پدر... تر ز آنان
پسر... تر تر چیست تا... اولادش
پدر در مهد با...پور از جفت راز آرد
به تی تی طوطی آسا تا دهد...گی یادش
خطش بر رست از آن...آهن دل نیندیشم
سپس زنجیرش مو کرکش کفن پشم است پولادش
تن فرسوده با... آهم راست پنداری
کف خاکی است تا ... گردون داده بر بادش
یکی شش گوشه خر با شصت گون...گی بینی
اگر پستی به هفت اندر و گر هستی به هفتادش
نگردد آدم این... مردم ورهمی گردد
پدر من مام عصمت عشق لا لا عقل استادش
به غیر از دایره ارواح کامد مردمی گوهر
جوان و پیر و درویش و توانگر بنده و آزادش
جهان بینم یکی ... و ... تر از وی
تف نار و کف خاک و نم آب و دم بادش
یکی ... سلطان است سردار این گداخانه
دغل دین و دغا دیدن جفاکیش و ستم دادش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف و بررسی وضعیت جهان و انسانها پرداخته است. شاعر به ویرانی و نابودی زمین اشاره میکند و به دنبال درکی از حکمت وجود انسانها و چرایی آفریده شدن آنهاست. او به مقایسه نسلهای گذشته و حال پرداخته و از ناپایداری و مشکلات بشری سخن میگوید.
شاعر همچنین به تضادها و ناهمگونیهای موجود در جامعه، از جمله تفاوتهای بین فقیر و غنی، جوان و پیر، و انسانهای آزاد و بندگان اشاره میکند. او بر این باور است که همه انسانها در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند و دنیا را چون یک مکان افسانهای میبیند که در آن تناقضات وجود دارد.
به طور کلی، این شعر نشاندهنده نگرانی شاعر از شرایط انسانی و اجتماعی و تلاش برای یافتن معنا در دنیای پرآشوب است.
هوش مصنوعی: جهان به ویرانی گرائیده و آنچه آباد است، همواره آرزو دارد که بر پایهای مانند او بنا شود.
هوش مصنوعی: این موجود بد چیزی جز بدی از خود نشان نمیدهد. نمیدانم چه حکمتی در وجود او نهفته است که باعث ایجادش شده است.
هوش مصنوعی: منزلی که پدران به آنجا رفتهاند، تو نیز نیا. اما آیا تو از آنها بهتر هستی یا فرزندانت از تو برترند؟ این را به من بگو.
هوش مصنوعی: پدر در خانه با محبت و مراقبت از فرزندش، به او یاد میدهد که چگونه زندگی کند و رازهای زندگی را بیاموزد. این آموزش بهگونهای است که فرزند میتواند آن را به یاد داشته باشد و در آینده استفاده کند.
هوش مصنوعی: این بیت به ارتباط بین یک شخص و ابزاری که در اختیار دارد اشاره میکند. گویا شخصی با دل آزرده به یاد زنجیری میافتد که نتوانسته از آن رها شود و این زنجیر با مو و پشم بافته شده است. این اشاره به استحکام و سختی زندگی مختص خودش دارد و به نوعی به حالت درونی و ناگواری که احساس میکند، پرداخته است. همزمان، بیانگر این است که او برای آزاد شدن از قید و بندهایش به فکر میافتد و میخواهد به نوعی با آن مقابله کند.
هوش مصنوعی: بدن ناتوان و خستهام، با آهی که از دل میکشم، مانند خاکی است که در روند زمان به باد رفته و هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی با مشکلات و چالشها روبهرو شدی، به یاد داشته باش که هر نقص و کمبودی میتواند به شکلهای مختلفی ظاهر شود. همچنین اگر در مسیری قرار داری که به سوی پیشرفت و موفقیت میرود، باید خود را برای تلاش و سختیهای بیشتر آماده کنی.
هوش مصنوعی: انسان به دور خود نمیچرخد و در این میان اگر در سیطرهای بیفتد، پدر من معلم عشق و دانش است.
هوش مصنوعی: مردمی از هر قشر و سن و سال، چه جوان و چه پیر، چه فراوان و چه کمرو در دایره ارواح حاضرند. این افراد شامل بندهها و آزادگان هستند.
هوش مصنوعی: در اینجا فرد میگوید که همه چیز در جهان را به گونهای میبیند که فراتر از آن، فقط آتش، خاک، آب و باد وجود دارد. به عبارتی دیگر، او به بیمقداری و گذرا بودن وجود مادی اشاره دارد و بیان میکند که فراتر از این عناصر طبیعی، هیچ چیز ثابت و با ارزشی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره شده است که در حالی که خود را بزرگ و محترم معرفی میکند، در واقع رفتارهای ناپسند و غیرمنصفانهای دارد. او در مقام قدرت و سلطنت قرار دارد، اما اعمالش نشاندهندهی حقهبازی و بیعدالتی است. این شخص به جای حمایت از مستضعفان، به آنها ظلم میکند و چهرهای دوگانه دارد که در آن، نیتهای بد خود را پنهان میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
[...]
غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
همین میگویدت بلبل، نهای واقف ز فریادش
چو سرو از همت عالی، به دست آور گلاندامی
وگر دستت دهد جامی، چو نرگس گیر بر یادش
بهشت آسا شده بستان، شراب از حور می بستان
[...]
در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش
خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل در او بستن
که بوی آشنایی نیست در نسرین و شمشادش
چنین کان غمزه را تعلیم شوخی میدهد چشمت
[...]
چنان رفتم من بیاعتبار از خاطر شادش
که گر میبیندم صد ره، نمیآید زمن یادش
خوش آن ساعت که رحمش باز دارد چون ز آزارم
کند بیاعتدالیهای خویی، گرم بیدادش
بنای شهر بند عافیت کردم، ندانستم
[...]
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.