گنجور

 
یغمای جندقی

به پیری مر مرا دل زان جوان رست

خلاف کیش از تیری کمان جست

توام سودی به خط آسمان پای

چه برسایم زدست آسمان دست

کشی بر جای ماهی مه به قلاب

چو برسازی ز حلقه زلفکان شست

بجز از پرنیان ماه قصب پوش

دگر کشنید تا ماه از کتان خست

میانش گر همی سنجم به موئی

همانا باز موئی در میان هست

سرینش با کمر بین تا نگوئی

نشاید آسمان بر ریسمان بست

من از پیروز بالای وشاقان

فریدون از درفش کاویان مست

بسم سردار پایه سربلندی

اگرش آیم به خاک آستان پست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

چه خوش عیش و چه خرم روزگار است

که دولت عالی و دین استوار است

سخا را نو شکفته بوستان است

امل را نو دمیده مرغزار است

هنر در مد و دانش در زیادت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سوزنی سمرقندی

چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دست

که خر چون دید زو، آنگونه بشکست

خر نر را . . . ون در کردم این . . . یر

به سان ماده خر خوابید در غست

چو . . . ادم ماده خر ار، کره بفکند

[...]

مجیرالدین بیلقانی

فلک را عهد بس نااستوار است

همه کار جهان ناپایدارست

بیا کس کز پی یک روزه راحت

بمانده روز و شب در انتظارست

هوایی دارد و آبی زمانه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه