گنجور

 
یغمای جندقی

دل از...گان بر کن که این خار

نیارد جز گل...گی بار

بدین...مردم آزمودم

نه رامش زآشتی خیزد نه پیکار

ازین...گانم هر سر موی

همی بر تن دم عقرب دم مار

کشد ور جان دهد... چرخم

نه از من آفرین خیزد نه زنهار

پدر... در میرد نیاسان

پسر... بر روید پدر سار

جز ارواح مکرم هر که بینم

ز حد سبحه تا دامان زنار

نجویندی بجز...گی کسب

ندانندی بجز... گی کار

چه گوئی ربع مسکون چار سوق است

به سوق مختلف ...بازار

بهر...دکان کافکنی چشم

درو ...گی انبار انبار

هر آنکش مالک مشتی ندانی

در او...گی خروار خروار

بجز...گان را زندگانی

بدین...گان کاری است دشوار

از این ...ون خران گر ریش گاوی

نماند غم به ...یر اسب سردار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
دقیقی

من اینجا دیر ماندم خوار گشتم

عزیز از ماندن دایم شود خوار

چو آب اندر شَمَر بسیار ماند

زُهومت گیرد از آرام بسیار

عنصری

منقش عالمی فردوس کردار

نه فرخار و همه پر نقش فرخار

هواش از طلعت ماهان پر از نور

زمینش از بوسۀ شاهان پر آثار

بتانی اندر و کز خط خوبان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
فرخی سیستانی

مرا با عاشقی خوش بود هموار

کنون خوشتر، که در خور یافتم یار

کنون خوشتر، که ناگاهان برآورد

مه دو هفته من سر ز کهسار

کنون خوشتر، که با او بوده ام دی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

نبینی بر درخت این جهان بار

مگر هشیار مرد، ای مرد هشیار

درخت این جهان را سوی دانا

خردمند است بار و بی‌خرد خار

نهان اندر بدان نیکان چنانند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه