کمر بستی به خون ای پیر گردون نوجوانی را
بخواری بر زمین افکندی آخر آسمانی را
به دام فتنه از منقار تیر و مخلب خنجر
شکستی پر همایون طایر عرش آشیانی را
بهار آید همی تا خار بومی را خزان کردی
ز صرصر خیزی باد مخالف گلستانی را
ز منع آب جان سوز آتشی افروختی وز وی
زدی سر بر فلک دود مصیبت دودمانی را
زکین دندان گزای ناب پیکان سگان کردی
بشیر مهر زهرا مغز پرورد استخوانی را
غذا ز الوان خون آوردی آب از چشمه پیکان
جزاک الله نکو کردی رعایت میهمانی را
ندانم تا چه کردی با جهان جان همی دانم
که از غم تا قیامت سوختی جان جهانی را
دل از قتل شهیدی بر کنارم دجله بگشاید
بطرف جان سپاری بسته بینم چون میانی را
کنم یاد از اسیری چند و خاک شام چون بینم
غریب خسته آواره بی خانمانی را
تبم گیرد ز رنج طفل بیماری به ویرانی
چو سر بر خشت حسرت خفته بینم ناتوانی را
زاشک دیده یغما بیاد آور درین ماتم
روان سیلاب خون بینی چو بر در آستانی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف سختیها و دردهای ناشی از ظلم و فساد در جامعه میپردازد. شاعر به طور خاص به نابودی نوجوانی و جوانی، و همچنین از بین رفتن ارزشها و آرزوها اشاره میکند. او به تشبیهاتی از طبیعیات و جنگها برای بیان مضامین خود استفاده میکند. از یک سو، بهار و زندگی که با خزان و فاجعه مواجه شده، و از سوی دیگر، ظلم و جفاهایی که بر انسانها رفته، به تصویر کشیده میشود. شاعر با یادآوری رنجهای انسانها و مصیبتهای ناشی از جنگ و آوارگی، حس درد و ناامیدی عمیقی را منتقل میکند. همچنین، به غم از دست دادن عزیزان و تاثیرات آن بر زندگی فردی و جمعی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: ای پیر زمانه، تو با کمر بستن به خون، جوانی را به ذلت بر زمین انداختی، اما در نهایت آسمانی را به زمین آوردهای.
هوش مصنوعی: به دام مشکلات و چالشها، تو با تیر و خنجر بر من حمله کردی و من را از اوج و بلندیها به زمین افتاندی.
هوش مصنوعی: بهار از راه میرسد و باعث میشود که علفهای هرز و خاردار که در پاییز خشک شدهاند، دوباره زنده شوند، در حالی که باد سرد و مخالف باعث میشود که باغهای گل همچنان تحت تأثیر قرار بگیرند.
هوش مصنوعی: تو به خاطر محرومیت از آب جانسوز، آتشی به پا کردی و از آن آتش، دودی بلند کردهای که به آسمان میرود و نشانهای از مصیبت و رنجی است که بر خانوادهات رفته است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد در این بیت، شاعر از زشتیها و آزارهایی که از سوی افراد بدخواه به انسان تحمیل میشود، سخن گفته است. او به تصویری از آسیبها و چالشهایی اشاره دارد که ممکن است در زندگی با آن مواجه شویم. همچنین به مهر و محبت حضرت زهرا (س) اشاره میشود که میتواند به عنوان منبعی از امید و قدرت در برابر سختیها و مشکلات مطرح شود. در نهایت، نکتهای از صمیمیت و دوستی نیز در این متن نهفته است که دوری از آسیب و جستوجو برای محبت و حمایت را بیان میکند.
هوش مصنوعی: تو برای میهمانی، غذایی خوشمزه و رنگارنگ فراهم کردهای و آب از چشمهای پر احساس آوردهای. خدا تو را جزای خوب بدهد که میهماننوازی را به خوبی رعایت کردهای.
هوش مصنوعی: نمیدانم با جهان چه کردی، اما میدانم که به خاطر غم و اندوه، تا روز قیامت جان خود را فدای دیگران کردی.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شهادت یک شهید همچون دجلهای است که برای آرامش و زندگی دوباره، به سمت جان سپردن و مرگ، حرکت میکند. من در این میان، احساس میکنم که در حال گذر از یک مرحله مهم هستم.
هوش مصنوعی: زمانی که یاد اسیرانی را میکنم که در خاک شام به سر میبرند، احساس ناراحتی میکنم وقتی غریبی خسته و بیخانمان را میبینم.
هوش مصنوعی: من از درد و رنج کودکی بیمار به شدت ناراحت میشوم و وقتی ناتوانی را میبینم که سرش را روی سنگ حسرت گذاشته، دلدردم بیشتر میشود.
هوش مصنوعی: به یاد بیاور در این روزهای غمانگیز که اشکهایم به مانند سیلابی از خون از چشمانم سرازیر میشود، گویی در آستانه در ورودی یک محفل سوگواری نشستهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس
که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را
ز رای سالخوردت دان ، شکوه بخت برنایت
مربّی آنچنان پیری، سزد جوانی را
ز قحط مردمی عالم ، چنان شد خشک لب تا لب
[...]
عطارد مشتری باید، متاع آسمانی را
مهی مریخچشم ارزد، چراغ آن جهانی را
چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان
ببیند بیقرینه او قرینان نهانی را
یکی جانِ عجب باید که داند جان فدا کردن
[...]
نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را
دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را
به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را
به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را
چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری
[...]
کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را
به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را
سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد
که اعجاز فلانی کرده گویا بی زبانی را
به هر جنسی که می گیرند اخلاص و وفا خوب است
[...]
از آن چشمی که میداند زبان بیزبانی را
نکویان یاد میگیرند طرز نکتهدانی را
به نزد آنکه باشد تنگدل از دست کوتاهی
درازی عیب میباشد قبای زندگانی را
نمیخواهی که زخمت را به مرهم احتیاج افتد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.