گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا
هان مکن کاری که از افغان بجان آرم ترا
گاه دست غیر بوسم گاه پای پاسبان
تا به تقریبی سری به آستان آرم ترا
نیستی ذلت خطا خجلت گنه شرمندگی
رفتم ای رحمت که چندین ارمغان آرم ترا
عاقبت ای ناله آن کردی که مایل شد به مهر
لال گردم بعد ازین گر بر زبان آرم ترا
آن کنم کز مدعی نی نام ماند نی نشان
گر توانم در مقام امتحان آرم ترا
کافرم ای دل بجرم ترک عشق ارنی به حشر
با مسلمانان عنان اندر عنان آرم ترا
دیده ای یعقوب بر در نه که از خاک دری
می روم کز بوی پیراهن نشان آرم ترا
بستگی ها را گشایش جز در میخانه نیست
ای کف حاجت چه سوی آسمان آرم ترا
شرم کن شرم از رخ اسلام یغما از حرم
چند بگریزی و از دیر مغان آرم ترا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، گویا شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و از عشق و ارتباطش با معشوق مینالد. او از عذاب و بیداد عشق میگوید و تأکید دارد که نباید کاری کند که او را از محبوبش دور کند. شاعر به تلاشهایش برای نزدیک شدن به معشوق و پذیرش راههای مختلف برای رسیدن به او اشاره میکند. او در عین حال از احساس گناه و شرمندگی ناشی از اشتباهاتش صحبت میکند و بیان میکند که حتی در صورت ناکامی، عشقش به معشوق از بین نخواهد رفت. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها در میخانه و عشق است که میتواند آرامش پیدا کند و از قید و بندهای دنیوی رهایی یابد.
هوش مصنوعی: گفتی که روزی به خاطر ظلمی که دیدم، فریاد میزنم و تو را در درد و رنج میاندازم. اما مراقب باش کاری نکن که مرا مجبور کنی با صدای بلند به تو شکایت کنم و جانت را به درد بیاورم.
هوش مصنوعی: گاه دست کسی را میبوسم و گاه پای نگهبان را، تا به طریقی بتوانم سری به درگاه تو بزنم.
هوش مصنوعی: من به خاطر خطاها و گناهانم احساس شرمندگی و خجالت میکنم. ای رحمت بزرگ، من به سوی تو میآیم و میخواهم هدایا و ثمرات خوبی را برای تو به ارمغان بیاورم.
هوش مصنوعی: سرانجام، ای نالهی دل، آنقدر غمگین شدم که دوست دارم به خاطر عشق، دیگر نتوانم حرفی بزنم. اگر روزی نام تو را بر زبان بیاورم، میخواهم نهانباشد.
هوش مصنوعی: من کاری میکنم که نه از من نشانهای بماند و نه از مدعیان، تا ببینم اگر در میدان امتحان تو را به چالش بکشم، چه تواناییای داری.
هوش مصنوعی: ای دل، من کافر هستم چون عشق را ترک کردهام. در روز قیامت، اگر مرا با مسلمانان ببینی، دستت را به دست من بده.
هوش مصنوعی: چشمان یعقوب به در دوخته است و از زمین میآیم، زیرا از عطر پیراهن تو میتوانم نشانت را بدهم.
هوش مصنوعی: برای حل مسائل وابستگیها و مشکلات زندگی، تنها راهحل را در میخانه و نوشیدن شراب میبینم. ای کسی که به تو نیاز دارم، دیگر به آسمان نگاه نمیکنم و به سمت آن نمیروم.
هوش مصنوعی: شرم کن از چهره اسلام و از حرم، کمی دور شو و از آتشگاه مغان هم به من بپیوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.