چشم سیهمستش بهخود نگشود از هم دیده را
فریاد من بیدار کرد این فتنه خوابیده را
دل با زلیخا طلعتان گفتم از او ساکن کنم
نخجیر نامد در نظر این گرگ یوسفدیده را
دستم مگیر ای باغبان تا پای قمری بشکنم
کآزرده میسازد همی آن سرو نو بالیده را
زنجیر زلف یار کو تا من به دستآویز او
شاید مگر باز آورم این بخت برگردیده را
آید ز هر سو تیر و من در جستجوی تیرزن
لیکن به غیر از کشته نی چندانکه مالم دیده را
خواهم نداند هیچکس کهاو زد به شمشیرم ولی
پوشیده نتوان داشتن جسم به خون غلتیده را
با روی او خو کردهام چون سر کنم با دیگران؟
دشوار باشد زیستن با خاربن گلچیده را
ترسم که خون صدجهان دل پیچد اندر دامنم
هان ای صبا مگشا ز هم آن سنبل پیچیده را
پرسد ز یغما روز دل تا فاش گردد سوز دل
آهسته دامن میزند این آتش پوشیده را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از معشوقهاش با چشمان سیهمست یاد میکند که دست به فریاد او نمیزند و در خواب است. او دل خود را به زلیخا میسپارد و از دردهای ناشی از جدایی و دوری از معشوقش شکایت دارد. شاعر همچنین نگران است که خوشبختیاش از او دور شده و در جستجوی تیرزندۀ دلدردش است. او از زنجیر زلف یار و دشواری زندگی بدون او سخن میگوید و ترس از جمع شدن غمهایش و بروز عاشقانهاش را دارد. این شعر عواطف عمیق و تقلاهای عاشقانه را به زیبایی به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: چشمش که سیاه است، به خود نگشود و به همین دلیل، فریاد من او را از خواب بیدار کرد و این آشوبی که در دلش خوابیده بود، به حرکت درآورد.
هوش مصنوعی: دل را گفتم که با زلیخا آرامش را پیدا کنم، اما این تصویر گرگ یوسفدیده در نظر نمیآید.
هوش مصنوعی: ای باغبان، دست مرا نگیر تا من به قمری آسیب نرسانم، چرا که این کار باعث آزار درخت جوان و سرسبز میشود.
هوش مصنوعی: زنجیر موهای محبوب کجاست تا من از آن به عنوان دستاویزی استفاده کنم و شاید بتوانم این بخت نامناسب و بدشگون را به سمت خود برگردانم.
هوش مصنوعی: از هر طرف تیرها به طرف من پرتاب میشود و من در تلاش برای پیدا کردن تیرانداز هستم، اما جز جان باختهای که دیدم، چیز دیگری نمیبینم.
هوش مصنوعی: میخواهم هیچکس ندانند که او با شمشیرش به من ضربه زده، اما نمیتوان جسمی که خونآلود است را بهخوبی پنهان کرد.
هوش مصنوعی: من عادت کردهام به روی او، پس چگونه میتوانم با دیگران زندگی کنم؟ سخت است که با بویی که از گلی چیدهام، زندگی کنم در کنار خارها.
هوش مصنوعی: نگرانم که غم و اندوه بسیاری به دلم راه پیدا کند. ای نسیم، لطفاً آن سنبل پیچیده را از هم نزن و نگذار این احساسات در دلم آشکار شوند.
هوش مصنوعی: دل در روز روشن از یغما میپرسد تا درد نهفتهاش آشکار شود. این آتش پنهان، به آرامی دامن میزند و نشان میدهد که چقدر سوز و شعله درون دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.