زان مرا بیش ز مرغان قفس زاریهاست
که به غیر از شکن دام گرفتاریهاست
بینم آن خواب اگرم دیده به عمری غنود
که مرا عمر دگر مایه بیداریهاست
آسمان شد ز پی خصمی من پشت زمین
ای دل ای دیده من وقت مددکاریهاست
روز تنهائی و پایان وصال و شب هجر
ای غم عشق بیا کاول غمخواریهاست
خرقه و سبحه و سجاده فکندم چه کنم
اولین شرط ره عشق سبکباریهاست
نامد از بهر عیادت به سرم تا دم مرگ
آه کآخر نفسم اول بیماریهاست
کار دل با تو ندانم به کجا انجامد
او نوآموز و ترا شیوه دلآزاریهاست
جز به یغما نرسد سلطنت ملک نعیم
رحمت از شحنه بازار گنهکاریهاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود از زجر و تنهایی میپردازد و میگوید که در قفس زندگی تنهاست و درد و رنج او هیچ جایی برای راحتی ندارد. او به خوابهایش اشاره میکند که با وجود گذشت عمر، باز هم خود را بیدار نمیبیند. شاعر به زمان دشواریها و پایان عشق اشاره میکند و از غم عشق به عنوان شریک غمخواری یاد میکند. او بیان میکند که برای ادامه راه عشق، باید از قید و بندهای دنیا رهایی یابد و سبکبار باشد. از عدم حمایت دیگران در لحظات سخت زندگی ناراحت است و در نهایت به ناامیدی از خوشبختی در زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من بیشتر از پرندگان قفس دلم شکه است، زیرا غیر از درد و گرفتاری، چیزی دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: اگر خواب دیدهام، آن خواب را میبینم؛ خوابهایی که برایم یک عمر خوشی و آرامش به ارمغان آوردهاند، حالا من به بیداری و زندگی جدید نیاز دارم.
هوش مصنوعی: زمانی که در آسمان به خاطر دشمنی من آشفتگی و ناآرامی هست، ای دل و ای دیدهام، اکنون وقت آن است که به کمک و یاری دیگران بشتابیم.
هوش مصنوعی: روز جدایی و پایان لحظات وصال و شب فراق، ای اندوه عشق، بیا که اینجا اول ماجراهای غمانگیز است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از بیاعتنا بودن به ظواهر و نشانههای پذیرفته شده برای نشان دادن دینداری یا سیر و سلوک میگوید. او اشاره میکند که در راه عشق و معرفت، باید از بار سنگین این ظواهر رها شود و سبکبال به سوی هدف خود پیش برود.
هوش مصنوعی: هیچ کس به عیادت من نیامد تا زمانی که مرگ به سراغم آمد. افسوس که آخرین نفس من نشانه آغاز بیماریهای من بود.
هوش مصنوعی: نمیدانم کار قلبم با تو به کجا خواهد انجامید. او هنوز تازهکار است و تو روشهای آزار دادن دلها را بلدی.
هوش مصنوعی: سلطنت و فرمانروایی در سرزمین نعمت و رحمت تنها به دست کسانی نمیرسد که در گناه و خطا زندگی میکنند و به بیرحمی بازارها و تنشهای زندگی اوج میزنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می بده که در دادنِ می یاریهاست
کار این است دگرها همه بیکاریهاست
هیچ آرامش و آسایش و آسانی نیست
در عنا خانه دنیا همه دشواریهاست
به خلافِ فقها پیر خرابات منم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.