محمل از شهر به در می برد امروز کسی
از جرس کم نه ای ای ناله بر آور نفسی
کاروان غمت از کشور دل دور افتاد
حق صحبت چه شد ای سینه بجنبان جرسی
گرددم چشم تو در چنبر زلف از پی دل
آن چنان کز پی رندی شب تاری عسسی
مردم دیده من مانده چنان محو لبش
که تو گوئی به عسل در شده پای مگسی
تا ز هر عضو توام کام برآید خواهم
از خدا چشم نظرباز و دل بلهوسی
به خیال می کوثر شکنی ساغر ما
برو ای شیخ مقدس که به مقصد نرسی
در گلستانم و دل پر زندم چون گذرد
سخن از سایه صیادی و کنج قفسی
بر ندارد نظر از پی مه محمل ما را
هست از قافله مدعیان باز پسی
تا تظلم کنی از جور نکویان یغما
ندهد گوش به فریاد تو فریادرسی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و درد دل شاعری میپردازد که در پی محبوبش از دو جهان جدا شده است. شاعر با اشاره به کاروان غم و دلشکستگی، نالهای از عمق دلش برمیآورد و از حق صحبت با معشوقهاش میپرسد. او در چنبر زلف محبوب گرفتار است و به وجدانی مملو از عشق و اشتیاق اشاره میکند. دلبستگی او به زیباییهای معشوق و سستی در وعدههای روزگار را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از مظلومیت خود و عدم توجه به فریادش از سوی دیگران سخن میگوید. این شعر به زیبایی احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: امروز کسی از شهر بیرون میرود و نشانهای از حرکت او صدای جرس است. ای ناله، لحظهای صدایت را بلند کن.
هوش مصنوعی: کاروان غم از دل دور شده است. حالا چه بر سر صحبتهای دلنشین آمده است؟ ای سینهام، کمی تکان بخور و صدای آن را به گوش برسان.
هوش مصنوعی: من به دور چشمان تو در حلقه زلفت میگردم، آنچنان که دل در پی رندی و شبتار به دنبال معشوقی باشد.
هوش مصنوعی: مردم به قدری به لبهای او خیره شدهاند که گویی در شیرینی عسل غرق شدهاند و به خاطر جذابیت آن نمیتوانند چشم از آن بردارند.
هوش مصنوعی: میخواهم از خداوند چشمی بیدار و دلی پر از اشتیاق بگیرم، تا از هر جزء وجود تو لذت ببرم و کامرانی کنم.
هوش مصنوعی: در آرزوی خوشی و لذت به سر میبرم، ای شیخ محترم، که به مقصد نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: در گلستان به سر میبرم و دلم از شوق پر است، اما هنگامی که صحبت از سایه صیادی و گوشهای از قفس به میان میآید، احساس حصر و محدودیت میکنم.
هوش مصنوعی: او چشمش را از دنبال کردن تصویر زیبای ما برنمیدارد، در حالی که ما از گروه مدعیان عقب ماندهایم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از ظلم خوبان شکایت کنی، کسی به فریادت گوش نمیدهد و یاری کنندهای پیدا نخواهی کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی
که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی
همه را زاد به یک دفعه، نه پیش و نه پسی
نه ورا قابلهای بود و نه فریادرسی
از کرم در من بیچاره نظر کن نفسی
که ندارم به جز از لطف تو فریادرسی
روی بنمای، که تا پیش رخت جان بدهم
چه زیان دارد اگر سود کند از تو کسی؟
در سرم نیست به جز دیدن تو سودایی
[...]
به شکرخنده اگر میببرد دل ز کسی
میدهد در عوضش جان خوشی بوالهوسی
گه سحر حمله برد بر دو جهان خورشیدش
گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی
گه بگوید که حذر کن شه شطرنج منم
[...]
گر درونسوختهای با تو برآرد نفسی
چه تفاوت کند اندر شکرستان مگسی؟
ای که انصافِ دلِ سوختگان میندهی
خود چنین روی نبایست نمودن به کسی
روزی اندر قدمت افتم و گر سَر برود
[...]
کس ندارم که پیامی برد از من به کسی
چون کنم دسترسم نیست به فریاد رسی
بر کسی شیفته ام باز من خام طمع
که چو من سوخته خرمن یله کرده است بسی
از منش یاد نمی آید و خود می داند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.