دیوانه کرده است مرا عشق روی یار
از تن ربوده تاب و توان و ز دل قرار
هر ملک دل که لشکر عشقش خراب کرد
بیرون کشید عقل و ادب رخت از آن دیار
جانهای پاک بر سر دار فنا شدند
تا زین میانه سر انا الحق شد آشکار
ای شیخ پا به حلقه دیوانگان منه
با محرمان حضرت سلطان تو را چه کار
از صدق سر به پای خراباتیان بنه
در کوی فقر دامن دولت به دست آر
البته جلوهگاه جمال خدا شود
آیینه دلی که شود پاک از غبار
وحدت خموش باش که در مکتب جنون
حل گشته است مسئله جبر و اختیار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از عشق و تاثیر عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید. او بیان میکند که عشق یار، همه آرامش و قدرتش را از او گرفته و عقل و ادب را از دلش بیرون کرده است. همچنین به عزت و پاکی جانهای افراد اشاره میکند که در عشق فانی شدهاند و حقیقت عشق آشکار شده است. شاعر نسبت به ریا و تظاهر در دین هشدار میدهد و میگوید که تنها با خلوص نیت و از طریق فقر واقعی میتوان به دولت و جمال الهی دست یافت. در انتها، او تأکید میکند که در این دنیای جنون، مسائلی چون جبر و اختیار، دیگر اهمیت چندانی ندارند.
هوش مصنوعی: عشق زیبایی محبوبم مرا به شدت مجنون کرده است. به طوری که از جسم و جانم حالم را گرفته و هیچ آرامشی برایم باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: هر انسانی که عشق او دلش را خراب کرده، عقل و ادب خود را از آن سرزمین بیرون برده است.
هوش مصنوعی: جانهای پاک به خاطر حق و حقیقت جان خود را فدای شدند تا از میان این دنیا، حقیقت وجودی «انا الحق» نمایان شود.
هوش مصنوعی: ای شیخ، در جمع دیوانگان نرو، چرا که تو با افراد خاص و نزدیک به سلطان چه کار داری؟
هوش مصنوعی: به خاطر صداقت و درستکاریات، تمام وجودت را به اطرافیان و دوستداران اهل دل بسپار. در مسیر زندگی، با پذیرش فقر و سادگی، فرصتی برای دستیابی به موفقیت و نعمتها ایجاد کن.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که دلی که از آلودگیها و غبارهای دنیوی پاک و زلال باشد، میتواند به اندازه یک آیینه، زیبایی و جلوه الهی را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا در دنیای جنون، مسئله سرنوشت و انتخاب به هم پیوسته و حل شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای خواجه، این همه که تو بر میدهی شمار
بادام تر و سهیکی و بهمان و باستار
مار است این جهان و جهانجوی مارگیر
از مارگیر مار برآرد همی دمار
نیلوفر کبود نگه کن میان آب
چون تیغ آبداده و یاقوت آبدار
همرنگ آسمان و به کردار آسمان
زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
چون راهبی که دو رخ او سال و ماه زرد
[...]
از دیدن و بسودن رخسار و زلف یار
در دست مشک دارم و در دیده لاله زار
بامشک رنگ دارم از آن زلف مشکرنگ
با لاله کار دارم از آن روی لاله کار
ماندست چون دل من در زلف او اسیر
[...]
یکروز مانده باز زماه بزرگوار
آیین مهر گان نتوان کرد خواستار
آواز چنگ وبربط و بوی شراب خوش
با ماه روزه کی بود این هر دو سازگار
ورزانکه یاد از و نکنی تنگدل شود
[...]
باران قطره قطره همی بارم ابروار
هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار
ز آن قطره قطره، قطره باران شده خجل
ز آن خیره خیره، خیره دل من ز هجر یار
یاری که ذره ذره نماید همی نظر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.