گنجور

 
وحدت کرمانشاهی

مگر شد سینه‌ام شب وادی طور

که بر دل تابدم از شش جهت نور

گمانم لیلة القدر است امشب

که شد چون روز روشن لیل دیجور

رموز رندی و اسرار مستی

به شیخ شهر گفتن نیست دستور

مگو با مرغ شب از نور خورشید

نیارد سرمه کس بر دیده کور

اگر منعت کند از می‌پرستی

مکن منعش بود بیچاره معذور

رسد گر بر مشامش نکهت می

بیفتد تا قیامت مست و مخمور

نهد گر بر سر دار فنا پا

انا الحق می‌سراید همچو منصور

ز می‌خواران نیارد کس نشانی

بود تا نرگس مست تو مستور

چنان از باده عشق تو مستم

که از ما مست گردد آب انگور

گرفتار کمند زلف جانان

نداند شادی از غم ماتم از سور

به نیروی ریاضت وحدت آخر

نکردی دیو سرکش را تو مقهور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

به دهقان کدیور گفت انگور

مرا خورشید کرد آبستن از دور

کمابیش از صد وهفتاد شد روز

بدم در بستر خورشید پر نور

میان ما، نه عقدی، نه نکاحی

[...]

باباطاهر

اگر شیری اگر میری اگر مور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن

که مورانت نهند خوان و کنند سور

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
ابوالفرج رونی

زهی دست وزارت از تو با زور

ندیده چشم گیتی چون تو دستور

ربیب الدین و دولت ای ز رایت

گرفته دین و دولت حظ موفور

به تو بنیاد دولت سقف مرفوع

[...]

سنایی

اگر چون زر نخواهی روی عاشق

منه بر گردن چون سیم سنگور

جهان از زشت قوادان تهی شد

که حمال فقع باید همی حور

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه