گنجور

 
طغرل احراری

سرو نازش هر طرف با قامت دلجو گذشت

شور و غوغای جهان از گنبد مینو گذشت

در چمن سنبل ز خجلت سر به پیش افکنده بود

جانب گلشن مگر بویی ازآن گیسو گذشت؟!

در کمینگاه تغافل چشم او ره می‌زند

محمل نازش اگر از گوشه ابرو گذشت

دود آه عاشقان فواره بر گردون زند

گر سمند ناز او با جلوه از هرسو گذشت

هرسو مو بر تنم مانند خنجر می‌شود

گر سر مویی دلم را جز سر آن مو گذشت

آفتاب حسن پنداری که آمد در کسوف

تا سودا پیچ و تاب طره‌اش از رو گذشت

تا شدم طغرل ز تیر عشق او وحشت کمین

وحشتم اندر بیابان از رم آهو گذشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت

از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟

محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها

چشم مجنون در دویدن از رم آهو گذشت

همچنان بیگانه از دین است چشم کافرش

[...]

طغرای مشهدی

فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما

شانه غافل در شب زلف از بر آن رو گذشت

اشک بر سوز دلم هرگز سر راهی نبست

آتش از یک سو چو آمد، آب از یک سو گذشت

همچو سیلی کز سرپل بگذرد در نوبهار

[...]

سیدای نسفی

از سر کوی که آن مه با قد دلجو گذشت

از لب بام فلک غوغای های و هو گذشت

شور و محشر شد عیان هر جانب آن بدخو گذشت

رسته خیز انگیخت از چین جبین هر سو گذشت

بیدل دهلوی

یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشت

عمر در آشفتگی‌ چون سر به زیر مو گذشت

شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست

بر سر مجنون قیامت از رم آهوگذشت

هیچ‌ کافَر را عذاب مرگ مشتاقان مباد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه