شب که در دل عکس خورشید رخ او جا گرفت
ظلمت هر ذرهام باج از ید بیضا گرفت
سرفرازان را به عالم جو تواضع چاره نیست
درس تعلیم ادب میباید از مینا گرفت!
در طریق عشق از سعی طلب غافل مباش
موج با این جهد آخر دامن دریا گرفت!
کفر و ایمان هر دو یکسان است اندر چشم من
از می او بر سرم این نشئه تا بالا گرفت
سوزن مرهم اگر باریک از فکر من است
خار راه عشق را کی میتوان از پا گرفت؟!
در دبستان جنون بودم به مجنون همسبق
من مقیم شهر گشتم او ره صحرا گرفت
رحم نآمد با تو هیچ از نالههای زار من
از دلت تعلیم سختی شیشه خارا گرفت
پرسش بیمار باید کرد گر خود دشمن است
هیچ نشنیدی سکندر چون سر دارا گرفت؟!
تا شدم رمز آشنای نقطههای بینشان
صید معنی طغرلم از پنجه عنقا گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف تجربهها و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر از شب و تأثیر خورشید بر دلش سخن میگوید و به ارتباط عشق و تلاش، ایمان و کفر اشاره میکند. او معتقد است که در عشق نباید از تلاش غافل بود و باید درس ادب را از زیباییها، همانند مینا، آموخت. شاعر همچنین به سختیهای عشق و نیاز به رحم و محبت در مواجهه با دردها اشاره میکند. در نهایت، او از مرور تجارب عاشقانه و جستجوی معنا در زندگی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در شب، زمانی که تصویر خورشید در دل جای میگیرد، تاریکی هر ذره از وجودم، خراجی از دست قدرت او دریافت میکند.
هوش مصنوعی: افراد بزرگ و سرفراز در دنیا برای تواضع و فروتنی چارهای ندارند و باید درس ادب را از مینا، که نماد لطافت و زیبایی است، یاد بگیرند.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، هرگز از تلاش و کوشش غافل نشو. این که مانند موجی باشی که با تمام قدرتش در نهایت دامن دریا را میگیرد.
هوش مصنوعی: در نظر من، کفر و ایمان هیچ تفاوتی ندارند؛ زیرا وقتی که از شراب او مست شدم، این حالتی که دارم مرا به اوج میبرد.
هوش مصنوعی: اگرچه مرهمی که برای زخمها استفاده میشود بسیار کوچک و باریک است، اما باید بدانیم که فکر و اندیشه من در این زمینه میتواند به من کمک کند. اما مسأله این است که آیا واقعاً میتوان دشواریها و موانع عشق را از سر راه برداشت؟
هوش مصنوعی: در دوران کودکی، در جایی بودم که جنون و شور و شوق حاکم بود، و در آن زمان با مجنون همنشین بودم. پس از مدتی، به شهری رفتم و او راهی دشوار و بیابانی را انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: رحمی به من نیامد و نالههایم بیجواب ماند، دل تو درس سختی و مقاومت را گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر بیمار هستی، باید پرسش کنی، حتی اگر خود را دشمن به حساب بیاوری. آیا داستان سکندر را نشنیدی که چگونه سر دارا را گرفت؟
هوش مصنوعی: زمانی که به درک عمیق و آشنایی با نقاطی که مشخص نیستند رسیدم، توانستم معنا و مفهومی خاص را که به طغرل مربوط میشود از چنگال موجودی افسانهای به نام عنقا به دست آورم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت
در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت
با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند
راست می گوییم و بر ما نیست این کس را گرفت
جز حدیث تیر او در دل نمی آید مرا
[...]
ابر نیسان باغ را در لؤلؤی لالا گرفت
باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد
بلبل خوش نغمه آهنگ هزار آوا گرفت
زاهد خلوت نشین چون غنچه خرگه زد بباغ
[...]
تا دل سرگشته ام چون زلف او سودا گرفت
از بر من رفت جان و در دو زلفش جا گرفت
من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم
دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت
تا برفت از پیش چشمم آن رخ چون آفتاب
[...]
تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت
چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت
از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما
مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت
موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد
[...]
هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفت
چون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت
با دهانت نکتهای میگفتم از اسرار غیب
سالک از راه حقیقت خردهها بر ما گرفت
تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صبا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.