یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشت
عمر در آشفتگی چون سر به زیر مو گذشت
شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست
بر سر مجنون قیامت از رم آهوگذشت
هیچ کافَر را عذاب مرگ مشتاقان مباد
کز وداع خویش باید از خیال او گذشت
ای دل از جور محبت تا توانی دم مزن
ناله بیدرد است خواهد از سر آن کو گذشت
سیل همواری مباش از عرض افراط کجی
چین پیشانیست هرگه شوخی از ابرو گذشت
از سراغ عافیت بگذر که در دشت جنون
وحشت سنگ نشانها از رم آهو گذشت
عاقبت نقش قدم گردید بالینم چو شمع
بسکه در فکر خود افتادم سر از زانو گذشت
موج جوهر میزند هر قطره خون در زخم من
سبزهٔ تیغکه یارب بر لب این جو گذشت
بیتأمل میتوان طی کرد صد دریای خون
لیک نتوان، از سر یک قطره، آب رو گذشت
تا به خود جنبی نشانها بینشانی گشته ست
ای بسا رنگیکه در یک پر زدن از بو گذشت
بستر ما ناتوانان قابل تغییر نیست
موج گوهر آنقدر آسود کز پهلو گذشت
گر به این رنگ است بیدل کلفت ویرانهات
رحم کن بر حال سیلی کز بنای او گذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر به یادگاری از یک گیسو و تأثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند و به بیقراری و آشفتگی ناشی از عشق اشاره دارد. او از تصورات و خیالاتی که در زندگی عاشقانهاش وجود دارد، سخن میگوید و به جوانب تلخ و شیرین آن میپردازد. شاعر به عدم توانایی در فراموش کردن عشق و مشکلات ناشی از آن اشاره میکند و به عمق دردها و ناامیدیهایی که از این حالت میکشد، میپردازد. هر بیت به تمی عمیق از احساسات و تفکرات اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند به انسان آسیب بزند و در عین حال زیبا باشد. نهایتاً، شاعر از احساس ضعف و ناتوانی در برابر عشق و دنیای بیرون سخن میگوید و به بیثباتی زندگی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: یک شبی در دل نسیم، خاطرهی آن گیسو به یادم آمد و عمرم در بیقراری گذشت، مانند سروی که سرش زیر موهایش است.
هوش مصنوعی: در این وادی پر از درد و رنج، فکر و خیال لیلی مانند یک شوخی به سراغ مجنون آمده است و او را به خاطر گذشتن از خشم و تلخی عاشقانهاش به یادآوری وامیدارد.
هوش مصنوعی: هیچ کسی که به کفر و انکار معتقد است نباید در لحظه مرگ، عذاب و رنجی را که عاشقان تجربه میکنند، تجربه کند؛ زیرا آنها باید از یاد و خیال محبوب خود دل بکنند.
هوش مصنوعی: ای دل، از ظلم و ستم عشق تا جایی که میتوانی، شکایت نکن. زیرا ناله کردن وقتی که درد و رنجی نیست، بیفایده است. پس باید از آن وضعیت عبور کنی.
هوش مصنوعی: هرگز به افراط و زیادهروی نیفت؛ زیرا خط و چینهای پیشانی نشانهای از ناپایداری و مشکلی است که ممکن است برای انسان پیش بیاید. هر بار که به حالت شوخی از ابرو بگذری، ممکن است نشانهای از بیتوجهی یا بیخیالی باشد.
هوش مصنوعی: به دنبال راحتی و آسایش نباش، زیرا در دنیای جنون، نشانههای ترس و سردرگمی مانند سنگهایی در بیابان، از فرار آهو میگذرند.
هوش مصنوعی: در نهایت، به خاطر فکر کردن زیاد به مسائل و شرایط مختلف، آنقدر غرق در افکار شدم که سرم را از زانویم پایینتر گذاشتم و مانند شمعی که در نهایت ذوب شده، در کناری قرار گرفتم.
هوش مصنوعی: هر قطره خونی که از زخم من میریزد، مانند موجی از جوهر میزند و زخم من به مانند سبزهای است که بر لب جو و در کنار تیغ قرار دارد.
هوش مصنوعی: معنی این بیت به این صورت است که میتوان به راحتی و بدون فکر، در برابر مشکلات بزرگ و دشوار عبور کرد، اما از چیزی کوچک و کماهمیت مانند یک قطره آب نمیتوان به سادگی عبور کرد. در واقع، این جمله به چالشهای ذهنی و روانی اشاره دارد که ممکن است از مشکلات بزرگتر سختتر و پیچیدهتر باشند.
هوش مصنوعی: در این جهان، نشانهها و آثار گوناگونی وجود دارد که ممکن است به دلیل ناپایداری و عدم ثبات، به سرعت از میان بروند. گاهی اوقات، در یک لحظه ساده، تغییراتی به وجود میآید که میتواند پیچیدگیهای زیادی را به تصویر بکشد، مثل جستوجو در عطر و رنگی که در کمترین زمان ممکن به دست میآید و سپس ناپدید میشود.
هوش مصنوعی: محل استراحت ما که کسانی چون ما در آن هستند، تغییر نخواهد کرد. موج دریا آنقدر آرام شده که به سادگی از کنار ما میگذرد.
هوش مصنوعی: اگر به این وضعیت است، ای بیدل، بر حال ویرانهات رحم کن؛ چون درختی که از ریشهاش جدا شده، به حال میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت
از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟
محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها
چشم مجنون در دویدن از رم آهو گذشت
همچنان بیگانه از دین است چشم کافرش
[...]
فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما
شانه غافل در شب زلف از بر آن رو گذشت
اشک بر سوز دلم هرگز سر راهی نبست
آتش از یک سو چو آمد، آب از یک سو گذشت
همچو سیلی کز سرپل بگذرد در نوبهار
[...]
از سر کوی که آن مه با قد دلجو گذشت
از لب بام فلک غوغای های و هو گذشت
شور و محشر شد عیان هر جانب آن بدخو گذشت
رسته خیز انگیخت از چین جبین هر سو گذشت
سرو نازش هر طرف با قامت دلجو گذشت
شور و غوغای جهان از گنبد مینو گذشت
در چمن سنبل ز خجلت سر به پیش افکنده بود
جانب گلشن مگر بویی ازآن گیسو گذشت؟!
در کمینگاه تغافل چشم او ره میزند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.