گنجور

 
بیدل دهلوی

یک شبم در دل نسیم یاد آن گیسو گذشت

عمر در آشفتگی‌ چون سر به زیر مو گذشت

شوخی اندیشهٔ لیلی درین وادی بلاست

بر سر مجنون قیامت از رم آهوگذشت

هیچ‌ کافَر را عذاب مرگ مشتاقان مباد

کز وداع خویش باید از خیال او گذشت

ای دل از جور محبت تا توانی دم مزن

ناله بی‌درد است خواهد از سر آن‌ کو گذشت

سیل همو‌اری مباش از عرض افراط‌ کجی

چین پیشانیست هرگه شوخی از ابرو گذشت

از سراغ عافیت بگذر که در دشت جنون

وحشت سنگ نشانها از رم آهو گذشت

عاقبت نقش قدم‌ گردید بالینم چو شمع

بسکه در فکر خود افتادم سر از زانو گذشت

موج جوهر می‌زند هر قطره خون در زخم من

سبزهٔ تیغ‌که یارب بر لب این جو گذشت

بی‌تأمل می‌توان طی کرد صد دریای خون

لیک نتوان،‌ از سر یک قطره‌، آب رو گذشت

تا به خود جنبی نشانها بی‌نشانی ‌گشته ست

ای بسا رنگی‌که در یک پر زدن از بو گذشت

بستر ما ناتوانان قابل تغییر نیست

موج گوهر آنقدر آسود کز پهلو گذشت

گر به این رنگ است بیدل کلفت ویرانه‌ات

رحم‌ کن بر حال سیلی‌ کز بنای او گذشت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت

از چنان حیرت فرا سروی چسان این جو گذشت؟

محمل لیلی سبکسیرست، ورنه بارها

چشم مجنون در دویدن از رم آهو گذشت

همچنان بیگانه از دین است چشم کافرش

[...]

طغرای مشهدی

فرصت صد بوسه در کف داشت، وز اقبال ما

شانه غافل در شب زلف از بر آن رو گذشت

اشک بر سوز دلم هرگز سر راهی نبست

آتش از یک سو چو آمد، آب از یک سو گذشت

همچو سیلی کز سرپل بگذرد در نوبهار

[...]

سیدای نسفی

از سر کوی که آن مه با قد دلجو گذشت

از لب بام فلک غوغای های و هو گذشت

شور و محشر شد عیان هر جانب آن بدخو گذشت

رسته خیز انگیخت از چین جبین هر سو گذشت

طغرل احراری

سرو نازش هر طرف با قامت دلجو گذشت

شور و غوغای جهان از گنبد مینو گذشت

در چمن سنبل ز خجلت سر به پیش افکنده بود

جانب گلشن مگر بویی ازآن گیسو گذشت؟!

در کمینگاه تغافل چشم او ره می‌زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه