رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل است
ناقه شوق مرا در خاک مجنون منزل است
آنقدر مستم که نشناسم جنون را از خرد
نشئه جام شراب من ز انگور دل است
قطره خونی که از زخم دل من میچکد
نیست خون او شبنمی از شرم تیغ قاتل است!
دارم از فکر بلند خویش مضمون بلند
صد فلاطون از کشاد معنیام پا در گل است!
شکر الله فارس میدان اشعارم کنون
نکته سربسته من لایق هر محفل است
از رموز معنی من سرسری نتوان گذشت
غیر مضمون از کلامم هرچه فهمی باطل است
بستهام مضمون که از انصاف گوید مستمع
این همه رمز آشناییها ز فکر طغرل است!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر درباره عشق، جنون و علم اشاره دارد. شاعر از حالت مستی خود صحبت میکند و میگوید که تا حدی غرق در عشق شده است که نمیتواند بین جنون و عقل تمایز قائل شود. او زخمهای دلش را به خاطر عشق و زیباییهایی که در آن میبیند توصیف میکند و میگوید که معانی عمیق کلامش قابل فهم نیست مگر برای کسانی که به دقت گوش دهند. همچنین به قدرت شعر و ادبیات خود اشاره میکند و بر این باور است که آثارش شایسته توجه ویژه است. در نهایت، او ابراز میدارد که این رموز و معانی از فکر و افکار عمیق او سرچشمه میگیرند.
هوش مصنوعی: عشق و شوق من تا حدی قوی است که تمام تمرکز و فکر من را به خود مشغول کرده و حالا که سوارکار، بار و بندیلش را آماده کرده، من هم خواستار سفر به جایی هستم که عشق و دیوانگیام در آنجا رقم خورده است.
هوش مصنوعی: من به قدری در نشئه و سرخوشی غرق شدهام که نتوانم جنون را از عقل تشخیص دهم. مستی من به خاطر شراب از دل شاداب و زندهام است.
هوش مصنوعی: قطره خونی که از زخم دل من پایین میریزد، مانند خون نیست، بلکه شبیه شبنم است که به خاطر شرم تیغ قاتل ایجاد شده است.
هوش مصنوعی: من به دنبال افکار عالی و عمیق خودم هستم، اما به خاطر پیچیدگیهای زندگی، نتوانستهام به آنچه میخواهم برسم و در مشکلاتی گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: خدا را شکر که من در عرصه شعر به درجهای رسیدهام که رازهای پنهان من، مناسب هر جمع و محافلی است.
هوش مصنوعی: برای درک واقعی من، تنها به کلمات سطحی اکتفا نکنید. هر چه از این کلمات بگویید و بفهمید، نادرست خواهد بود.
هوش مصنوعی: من به خوبی نگارش کردهام که شنوندهام درباره انصاف صحبت کند، در حالی که این تمام نشانههای آشنایی از اندیشههای طغرل نشأت میگیرد!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همّتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
[...]
تا دلم در دست آن سیمین بر سنگین دل است
زیر پای من ز آب چشم و خون دل گل است
جز جفای من نگردد در دل سنگین او
بر ندارد سنگ خارا آنچه او را در دل است
نیست نرمی در دلش با دیده پرآب من
[...]
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل است
این که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دل
چون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولی
[...]
من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
کز خیال او شوم، خالی، خیالی باطل است
چشم عیارش، به قصد خواب هرشب تا سحر
در کمین مردم چشم است و مردم، غافل است
عشق، در جان است و می، در جام و شاهد، در نظر
[...]
گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
پای عاشق در گل از دست دل از دست دل است
بنده را گر پیش خویش از مقیلان خوانی رواست
هر که رو در قبله روی تو دارد مقبل است
دل همه تن اشک خونین گشت و آمد سوری چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.