بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار او
بتان را فرض باشد سجده طواف مزار او
نباشد باغ امکان را گلی همچون گل رویش
اگر چندی که نشکفتست یک گل از هزار او
گلوی تشنهام میخواهد آبی از دلم تیغش
طریق ظلم و آیین ستم باشد شعار او
به خوبی گرچه نبود در جهان مانند او لیکن
خوش آن ساعت که جان باشد شهید انتظار او!
نثار خاک پایش تحفهای جان در بغل دارم
به امیدی رسد شاید اگر امیدوار او!
گلی از گلبن وصلش توان چیدن ازآن باغی
که باشد آشیان مرغ عنقا در چنار او
کنون چون کافرون در حکم منسوخ العمل باشد
سلوک داروگیر دلبران از گیرودار او
نبودی گر شریک درس غم با محنت مجنون
توان بودن کنون پروانه شمع مزار او
مرا باشد روان و روح و جسم و جان و تن طغرل
نثار او نثار او نثار او نثار او!!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و او را چون بتی در میخانهای میداند. شاعر اعتراف میکند که زیبایی مانند او در دنیا وجود ندارد و حتی یک گل از باغ او هم بینظیر است. او به دل تنگ خود اشاره میکند که تشنهی دیدار معشوق است و برای رسیدن به او امیدوار است. شاعر از دشواریهای عشق و انتظار سخن میگوید و خود را همچون پروانهای میداند که دور شمع محبوب میچرخد. در نهایت، او تمام وجودش را نثار عشق معشوق خود میکند و این احساسات را با تکرار "نثار او" تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من یک معشوق دارم که مانند صد میخانه است و در کنار او، عبادت و احترام به دیگران بیمعناست.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر در باغ امکان، گلهایی با زیبایی و جذابیت وجود نداشته باشد، هیچگاه نمیتوان منتظر دیدن گلی به زیبایی او بود. حتی اگر تنها یک گل از هزاران گل در دنیا وجود داشته باشد که هنوز شکوفا نشده است، این گل خاص همچنان منحصر به فرد و بینظیر است.
هوش مصنوعی: غیرت و شجاعت درونم میخواهد، اما قلبم همچنان در رنج و تشنگی به سر میبرد و خودش را در میان ظلم و ستم محاصره میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه همچون او در جهان کسی نیست، اما چه خوب است در آن لحظهای که جان در انتظارش فدا شود.
هوش مصنوعی: من با عشق و ارادت، خاک پای او را به عنوان هدیهای ارزشمند در آغوش دارم و امیدوارم که او هم روزی به من توجه کند.
هوش مصنوعی: در باغی که پر از گلهای زیباست و پرندگانی خاص در آن زندگی میکنند، تنها از آنجا میتوان گل را چید که جایگاه مرغی افسانهای و باشکوه باشد.
هوش مصنوعی: حال که من به احکامی ناپایدار و گذشته مانند کافران تبدیل شدهام، باید با دلدادگی و محبت به معشوقان ادامه دهم و از مشکلات زندگی دوری کنم.
هوش مصنوعی: اگر تو در درد و غم با مجنون همدرد نبودی، پس حالا چگونه میتوانی پروانهای باشی برای شمع قبر او؟
هوش مصنوعی: من تمام وجودم، روح و جانم را فدای او میکنم، فدای او، فدای او، فدای او!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار او
وگر شد کوهکن هم من کمر بستم به کار او
نمی خواهم که میرد در رهت اغیار می ترسم
شود خاک و در آید باز در چشمم غبار او
بآب دیده ام افتاد عکس نوک مژگانش
[...]
نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او
که می شوید سیاهی را عقیق آبدار او
سهی سروی که چشم من سفید از انتظارش شد
ز تمکین برنمی خیزد غبار از رهگذار او
شود چون ناف آهو مشک خون در حلقه چشمش
[...]
به این موهومیام یا رب که کرد آیینهدار او
تحیر تا کجا گیرد ز صفر من شمار او
سراغ خویش یابم تا ره تحقیق او گیرم
مرا در خود نهان دارد جمال آشکار او
حریف ساغر خورشید پیمایی که میگردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.