ادب سرمایه عشقم مپرس از شوخی نازم
نوای نغمه «عشاق » دارد پردهسازم
چو نی میخواستم من نالهای سازم ز هجرانش
خیال زلف او شد مانع جولان آوازم
نمیترسم من از رسوایی خود لیک ازآن ترسم
که افشا گردد از عشقش چو مجنون بر ملا رازم
بم و زیر خموشی کی کند مضراب من دیگر؟!
به غیر از ساز قانون تو آهنگی نمیسازم!
ز فرزین کردهام اسپ هوس از بهر آن شهرخ
بساط عارضش نردیست من شطرنج میبازم
فغان و ناله و آه مرا هرگز تو نشنیدی
رسد امروز در گوش مسیحا گرچه آوازم
نآمد دامن وصل تو ای مه بر کفم هرگز
اگر چندی که چون مد نگه هر سوی میتازم
ازآن روزی که فکرم در شکار صید معنی شد
به شوخی چون کبوتر از نگه در دیده بازم
غرور و ناز تا کی منع احسان تو میسازد؟!
خوشا روزی که با نیمنگه سازی سرافرازم!
غبار دیده خلقم گر از بیطالعی لیکن
میان اهل معنی در چمن چون سرو ممتازم
خدا را یک نظر کن جانب سحر حلال من
اگر چندی که پیغمبر نیم کم نیست اعجازم!
خوشم طغرل من از مضمون بانگ قل قل بیدل
اگر ساقی ز موج باده بندد رشته بر سازم!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و ابراز احساساتی چون ناله و فغان را که ناشی از دوری معشوق است، میکند. او به رسوایی عشقش اشاره میکند و ترس از افشا شدن راز عشقش را دارد. در این میان، او تاکید میکند که هیچ صدایی جز صدای معشوقش را نمیخواهد و همواره در جستجوی وصال اوست. شعر بر غنای زیباییهای عشق و همچنین دشواریهای آن تأکید دارد و نشان میدهد که شاعر به شدت تحت تأثیر عشق قرار دارد و در جستجوی یک نگاه از سوی معشوق است. در نهایت، او خود را برتر از دیگران میداند و به امید یک نگاه از معشوق زندگیاش را سپری میکند.
هوش مصنوعی: آداب و رسوم عشق من ارزشمند است، پس از من درباره شوخیهای عاشقانهام نپرس. نغمههایی که میزنم همچون صدای عاشقان است، من مانند پردهسازی که نغمهها را به زیبایی به تصویر میکشد، این احساسات را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی به یاد او بودم، میخواستم نالهای سر دهم از دوریاش، اما تصور زلف او باعث شد که نتوانم در آوازم آزادانه حرکت کنم.
هوش مصنوعی: من از این که رسوا شوم نمیترسم، اما نگرانم از این که عشق من به او مانند عشق مجنون در برابر دیگران فاش شود.
هوش مصنوعی: بدون تو و با سکوت نمیتوانم نواهای دیگری بنوازم. فقط با لحن تو میتوانم آهنگ بسازم.
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی آن شهر، برایش اسب خواستهام و از آنجا که چهرهاش مانند بساط نردی است، من در حال بازی شطرنج هستم.
هوش مصنوعی: من در طول زمان درد و رنج را به صدا درآوردم، اما هرگز تو صدای مرا نشنیدی. امروز این صدای من به گوش مسیحا میرسد، هرچند که صدایم بینوا است.
هوش مصنوعی: ای ماه، هرگز دامان وصالت به دست من نیفتاده است، هر چند که من به هر سو میدوم و تلاش میکنم.
هوش مصنوعی: از آن زمان که ذهنم به جستجوی معنای عمیقتر مشغول شد، به طرز شوخی مانند کبوتر که از چشمان دیگران پنهان میشود، از دید پنهان گشتم.
هوش مصنوعی: غرور و خودبینی تا کی بهانهای برای عدم بخشش تو خواهد بود؟! چه روزی خوب است که با یک نگاه کوتاه به من، سبب افتخارم شوی!
هوش مصنوعی: اگرچه چشمان مردم به خاطر نادانی و بیخبر بودن از حقيقة مسائل، غبار آلود است، اما من در میان اهل دانش و معرفت مانند سروی هستم که در باغ به معنای خود برجسته و ممتاز میدرخشد.
هوش مصنوعی: به خدا یک نگاه کن، به سمت سحر من. هرچند که من پیامبر نیستم، اما تواناییهای خاصی دارم که کم از معجزات نیست.
هوش مصنوعی: من از صدای زیبا و دلنشین طغرل خوشحال هستم، و اگر ساقی با نوشیدنی از امواج باده رشتهای بسازد، من نیز با سازم همراهی میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر ساقی ز موجِ باده بندد رشتهٔ سازم
رساند قلقلِ مینا به رنگِ رفته آوازم
همین شعر » بیت ۱۲
خوشم طغرل من از مضمون بانگ قل قل بیدل
اگر ساقی ز موج باده بندد رشته بر سازم!
همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم
به هر هنگام هر مرغی به هر پری همیپرد
مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم
دهان مگشای بیهنگام و می ترس از زبان من
[...]
فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
نمی یارم به کس دیدن چو این دیده ست غمّازم
به خاطر یاوه می رانم سخن با هر که می گویم
به باطن دوست می بینم نظر با هر که اندازم
چنان مستغرقِ شوقم که بی خود می کند ذوقم
[...]
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم
همه کس با بتی در خواب و من در کنج تنهایی
چه باشد گر شبی پوشیده گردد دیده بازم
غمت کشت و هنوز امشب ز اقبال خیال تو
[...]
نگشتی روز من تیره، ندانستی کسی رازم
اگر دردت رها کردی که من درمان خود سازم
مکن جور، ای بت سرکش، مزن در جان من آتش
که گر سنگم به تنگ آیم و گر پولاد بگدازم
تنم خستی و دل بستی و اندر بند جان هستی
[...]
بگفتی هم شبی جانا نظر بر حالت اندازم
ز روی مردمی یک دم به حال دوست پردازم
بیا دست دلم گیر و شبی از وصل ای دلبر
میان جان من بنشین که سر در پات اندازم
هوای کوی وصل او بلند افتاده است ای دل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.