خجالت مایهام وضع پریشانیست بنیادم
گلاب خجلت از سنبل کشد تصویر بهزادم
نگاه حیرتم از نقش پای او سبق گیرد
مگر عکس رخ آیینه بود سرمشق استادم!
معمای سر زلفش به جز از شانه نکشاید
ازآن در باغ زیر سایه موزون شمشادم
سپند داغ رشکم سوخت از دل سر نزد ناله
تو پنداری به سنگ سرمه خوابیدست فریادم
به سودای خیالش شهره آفاق گردیدم
تمنای وصالش داد نام و ننگ بر بادم!
شکست دل به سنگ یائس پیغامیست جمشیدی
صدای کاسهچینی دهد فغفور را یادم!
ازآن گریدهام در اوج دانش طغرل معنی
به قید لفظ نازک بس که شاهین بود صیادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از خجالت و پریشانی ناشی از عشق صحبت میکند و زیبایی معشوقش را به گلاب و سنبل تشبیه میکند. او در توصیف معشوق، نگاهی حیرتانگیز و نقشدار را به تصویر میکشد و به عنوان الگو از زیبایی او یاد میکند. شاعر به دلتنگی ناشی از عشق و سرگردانیاش در جستجوی وصال میپردازد و به آثار عشق بر قلبش و همچنین احساس رشک از دیگران اشاره دارد. در نهایت، او به شهرت و عواقب عشقش اشاره میکند و به نوعی از آگاهی از زیبایی و دانش اشاره دارد که دارد، ولی همچنان در قید عشق و زیبایی معشوق به دام افتاده است.
هوش مصنوعی: من از شرم و خجالت در وضعیتی نامناسب قرار دارم. بنیاد وجودم به قدری گلابی است که خجالتزدهام، و از سنبلِ زیبایی تصویر محبوبم را به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: نگاه شگفتزده من از اثر پای او جلوتر برود، مگر اینکه تصویر صورت او در آیینه بهعنوان الگو باشد!
هوش مصنوعی: موی او را جز با شانه نمیتوان بهخوبی درآورد، و این زیبایی خاص او در زیر سایهی درختان شمشاد در باغ به چشم میآید.
هوش مصنوعی: سپند که در اینجا به معنای گیاه خوشبو و مقدس است، به شدت از حسادت و غم میسوزد. دلش از نالهها و غمهای تو به تلاطم آمده و فکر میکند که این همه درد و فریاد، شاید به سنگی سخت و بیاحساس تبدیل شده و بیحرکت خوابیده است.
هوش مصنوعی: به خاطر آرزوی دیدار او، در دنیا معروف شدم و آرزوی وصالش موجب شد که نام و آبرویم را به خطر بیندازم!
هوش مصنوعی: شکست دل به سنگ یائس، که در اینجا به ناامیدی اشاره دارد، پیام تلخی از گذشته است. صدای کاسهچینی، نمادی از زیبایی و هنر است، که میتواند به یاد پادشاهی به نام "فغفور" بیفتد. این تصویر به ما یادآوری میکند که حتی در سختیها و ناامیدیها، زیباییها و لحظات خوش نیز وجود دارند که ممکن است به خاطر گذشته به یاد آوریم.
هوش مصنوعی: من از دانشی که طغرل را در اوج خود میپندارد دور شدهام، چرا که مفاهیم را در زبانی نازک و پیچیده بیان میکنم، اما در حقیقت، مانند شاهینی هستم که به دام صیاد افتادهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان به قلاشی در افتادم
به دست عشق رخت دل به میخانه فرستادم
چو در دست صلاح و خیر جز بادی نمیدیدم
همه خیر و صلاح خود به باد عشق در دادم
کجا اصلی بود کاری که من سازم به قرایی
[...]
ز شوق آنکه خواند نامهام را آنچنان شادم
که در وقت نوشتن میرود نام خود از یادم
به خون دل نوشتم نامه و سویش روان کردم
بخواند یا نه باری من نیاز خود فرستادم
دلم بیاختیار از بخت جوید هردم آزادی
[...]
تو چون رفتی به سلطان خیالت ملک دل دادم
غرض از چشم اگر رفتی نخواهی رفت از یادم
تو آن صیاد بیقیدی که با قیدم رها کردی
من آن صیدم که هرجا میروم در دام صیادم
اگر روزی غباری آید و گرد سرت گردد
[...]
گرچه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم
زسنگ کودکان آسوده از پیوند آزادم
خوشا صیدی که داند کیست صیادش من آن صیدم
که از ذوق گرفتاری ندانم کیست صیادم
ز گفت و گوی سرد ناصحان برخود نمی لرزم
[...]
به کوی عشق در پیری چنان از پای افتادم
که تا روز قیامت برنخواهد خاست فریادم
چو من بیحاصلی آخر به کام عشق میآید
نبودی عشق، از بهر چه میکردند ایجادم
هوس را پایه بر کامست زان سست است دیوارش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.