گنجور

 
طغرل احراری

چه امکان است گردد از دلم بیرون تمنایش

که باشد صورتم آیینه‌سان محو تماشایش

برای انتظار اوست تمهید نفس هر دم

که در آغوش دل از شوق خالی می‌کند جایش

نگه را سرمه چشم امید حیرت خود کن

اگر داری هوس از سرمه خاک کف پایش

درستی نیست آسان از شکست مشکل زلفش

که عین عقده می‌باشد کشاد هر معمایش

درین عشرت‌سرا گر نشئه عمر ابد خواهی

تماشا کن به یاد قد او جوش دو بالایش

نمی‌دانم چه صیادیست در آیینه چشم او

که ممکن نیست رستن از کمند زلف گیرایش!

قماش حسن او در جلوه عرض ظهور آمد

بود شوری به بازار جهان از جوش سودایش

مرا از جام تقسیم ازل این نشئه ظاهر شد

که می‌باشد سر عیش ابد در پای مینایش

صفای عارضش از سبزه تر شد زمردگون

خط ریحان یاقوت است بر لعل گهرزایش

بود دشت جنون دیوانه‌ام از یک قدم لیکن

خیال حلقه آن زلف زنجیریست بر پایش

همین باشد اگر موج تلاطم بحر رحمت را

عرق گل می‌کند امروز من از شرم فردایش

به خون باید نوشتن طغرل این یک مصرع بیدل

هنوز از خاک مشتاقان حنایی می‌شود پایش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

وفا در هر صفت بی‌رنگ تأثیری نمی‌باشد

هنوز از خاک مشتاقان حنایی می‌شود پایش

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۲

به خون باید نوشتن طغرل این یک مصرع بیدل

هنوز از خاک مشتاقان حنایی می‌شود پایش

مولانا

ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش

همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش

هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید

به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش

همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش

[...]

حکیم نزاری

دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش

چو دامن بر نمی دارم سر شکرانه از پایش

زبخت رفته خوش خندم ز عمر رفته خرسندم

اگر در سال ها باشد به من یک لحظه پروایش

ز خاکم سرو و گل آخر به جای خار و خس رستی

[...]

محتشم کاشانی

به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش

نماند زنده غیر از نخل بند نخل بالایش

عجب عیبی است غافل بودن از آغاز رقص او

به تخصیص از نخستین جنبش شمشاد بالایش

بمیرم پیش تمکین قد نازک خرام او

[...]

عرفی

چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش

که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش

فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او

رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش

به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم

[...]

فصیحی هروی

ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش

اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش

مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت

که من با عشق او خو دارم و او با تماشایش

به نوعی بگذرد آن تند خو گرم عتاب از من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه