گنجور

 
طغرل احراری

ز عارض برقع افکندی کشودی روی زیبا را

ز برق رخ زدی آتش بساط خرمن ما را

سفید از انتظار مقدمت شد چشم امیدم

خوشا روزی که همچون نور بر چشمم نهی پا را!

شدم چون لاله از داغ فراقت بارها اخگر

نهادی بر دلم باری دگر داغ سویدا را!

نگردد مانع جولان عاشق زیر و بم هرگز

که فرقی نیست اندر ساز مجنون کوه و صحرا را

به هر محفل که آن شوخ پری‌رو در سخن آید

برد اعجاز لعلش قدر انفاس مسیحا را

خیال طره‌اش در گردن عاشق بود دامی

رهایی نیست ممکن از کمند زلف او ما را

به روی شاهد گل غازه زد مشاطه قدرت

به عبرت چشم بگشا گر هوس داری تماشا را

نشان هستی ما محض امکان است در عالم

هوس داری ز ما می‌کن سراغ نام عنقا را!

الهی تکیه‌گاهی نیست ما را جز خمار می

عصای ما ضعیفان کن خیال قد مینا را!

نمودم آن قدر تمهید سامان سخن طغرل

به گوش شاهد معنی کنم عقد ثریا را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

زر افشانید بر پیلان جرس‌های مدارا را

برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را

قطران تبریزی

زمین از سنبل و سوسن شده پر عنبر سارا

ز گلنار و گل و خیری شده یاقوت گون خارا

وطواط

زهی از امر و نهی تو نظامی دین دنیا را

خهی ! از حل و عقد تو قوامی مجد علیا را

ثبات هضم تو داده سکون میدان عغبر را

نظام تو کرده روان ایوان خضرا را

کف تو شاه راهی در سخا بسیار و اندک را

[...]

مولانا

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

منم ای برق رام تو برای صید و دام تو

گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
سعدی

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه