تا عروج باده زد دستی گریبان مرا
موج می شیرازه خواهد گشت دامان مرا
سرمه چشم حیا را ساز خاموشی کند
از قضا گر بگذرد بلبل نیسان مرا
بس که گلزار خیالم دارد از گل رنگ رنگ
گر هوس داری تماشا کن گلستان مرا!
چون گوهر مضمون یک معنیام از پا تا به سر
امتیازی نیست از دامن گریبان مرا
پیش نیرویم کند رستم سجود اعتراف
گر ببیند صولت بازوی دستان مرا
میکند ختم کمال درس علم عاشقی
یک دمی مجنون نشیند گر دبستان مرا
گرچه صد گوهر کشیدم دوش در سلک سخن
اعتباری کی بود امروز دیوان مرا؟!
پیشکش در پیش ابرویش سری آوردهام
کی بود قدری به نزد تیغ او جان مرا؟!
طغرل از صبح امیدم یک شرر پیدا نشد
تا نماید روشنی شمع شبستان مرا!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان حال و احوال خود در عشق و زیبایی میپردازد. او از تاثیر باده و شراب بر روح و جسمش سخن میگوید و گریبانش را در این حالت به چالش میکشد. با اشاره به گلزار خیال، او زیباییهای خود را در عشق مقایسه میکند و میگوید که همچون یک گوهر، وجودش از عشق ساخته شده و هیچ تفاوتی در دامنش وجود ندارد. او به قدرت و عظمت عشق اشاره میکند و میگوید اگر رستم هم بازوهایش را ببیند، در برابرش سجده میکند. همچنین، شاعر به علم عاشقی اشاره میکند و از آن به عنوان یک درس نهان یاد میکند. در نهایت، او به ناامیدی از صبح امیدش میگوید و حس میکند که هیچ نشانی از روشنی در زندگیاش نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر نوشیدن شراب، دستم به گریبانم میرسد و این احساس میتواند باعث آزردگی یا بهم ریختن زندگیام شود.
هوش مصنوعی: حیا مانند سرمهای است که چشم را زیبا و دلنشین میکند، اما اگر ناخواسته از آن عبور کند، بلبل بهاری دیگر نمیتواند آواز بخواند.
هوش مصنوعی: خیال من آنقدر زیبا و پررنگ است که اگر دلت میخواهد، میتوانی زیباییهای آن را ببینی و از گلزار احساسات من لذت ببری.
هوش مصنوعی: من مانند گوهری هستم که تمام وجودم فقط یک معنی را در بر دارد و از سر تا پا هیچ تمایزی از دامن و گریبانم ندارم.
هوش مصنوعی: اگر رستم به قدرت و نیروی من نگاه کند، به احترام من خم خواهد شد و به عظمت بازوانم اعتراف خواهد کرد.
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به این دارد که عشق و جنون عاشقی، یک لحظه در دانش و کمال میتواند تأثیر عمیقتری داشته باشد. اگر مجنون در یک لحظه در مدرسهی من بنشیند، علم عشق به طور کامل به نتیجه میرسد. در واقع، به اهمیت و عمیق بودن احساسات عاشقانه نسبت به دانش و علم اشاره میکند.
هوش مصنوعی: اگرچه دیشب گنجینهای از سخن گفتم، اما آیا امروز از آن دیوان من ارزشی باقی مانده است؟
هوش مصنوعی: من با سر و جان به خاطر زیبایی ابروهای او آمدهام، اما آیا این ارزش را دارد که در برابر تیغ او جان خودم را فدای کنم؟
هوش مصنوعی: از صبح امید خود منتظر یک جرقهٔ روشن کننده بودم، اما هیچ چیز پیدا نشد که شمع تاریکیهای زندگیام را روشن کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا
زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا
سرومن آغشته در اشک جگرخون من است
فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا
نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام
[...]
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر
چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا
ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
[...]
مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا
زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا
منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر
رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا
بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم
[...]
ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم
میگشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا
تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت
بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا
در زمانت ابر میگوید به آواز بلند
[...]
هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا
زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا
خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت
عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا
پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.