گنجور

 
طغرل احراری

تا عروج باده زد دستی گریبان مرا

موج می شیرازه خواهد گشت دامان مرا

سرمه چشم حیا را ساز خاموشی کند

از قضا گر بگذرد بلبل نیسان مرا

بس که گلزار خیالم دارد از گل رنگ رنگ

گر هوس داری تماشا کن گلستان مرا!

چون گوهر مضمون یک معنی‌ام از پا تا به سر

امتیازی نیست از دامن گریبان مرا

پیش نیرویم کند رستم سجود اعتراف

گر ببیند صولت بازوی دستان مرا

می‌کند ختم کمال درس علم عاشقی

یک دمی مجنون نشیند گر دبستان مرا

گرچه صد گوهر کشیدم دوش در سلک سخن

اعتباری کی بود امروز دیوان مرا؟!

پیشکش در پیش ابرویش سری آورده‌ام

کی بود قدری به نزد تیغ او جان مرا؟!

طغرل از صبح امیدم یک شرر پیدا نشد

تا نماید روشنی شمع شبستان مرا!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عبدالقادر گیلانی

گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا

زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا

سرومن آغشته در اشک جگرخون من است

فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا

نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام

[...]

عطار

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا

جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر

چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا

ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک

[...]

ابن یمین

مدتی گردون ز غیرت داشت سرگردان مرا

زانک در دانش مزید یافت بر اقران مرا

منت ایزد را که باز از ظلمت حرمان چو خضر

رهنما شد بخت سوی چشمه حیوان مرا

بودم اندر تیه حیرت مدتی همچون کلیم

[...]

سلمان ساوجی

ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم

می‌گشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا

تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت

بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا

در زمانت ابر می‌گوید به آواز بلند

[...]

امیرعلیشیر نوایی

هست در دیر آفتی هر دم به قصد جان مرا

زنده بردن از سر کوی مغان نتوان مرا

خانه دل بود آبادان ز تقوی وه که ساخت

عشوه های ساقی و سیل قدح ویران مرا

پرده زهدم چه سان پوشد که از آشوب می

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه