گنجور

 
طغرل احراری

بیا ای دل که نیرنگ و فسونت پر به کار آید

ز چشمش ساغر اندیشه را رنگ خمار آید

ز دور پیچ و تاب آتش دل اشک گلگونم

به یاد پای‌بوسش همچو طفل نیسوار آید

نمی‌بخشم به غم‌های فراقش روز شادی را

که ناگه یک شبی یاد وصالش در کنار آید

ز جوش سبزه لعلت شد آه بیدلان افزون

که بلبل در چمن هنگام فصل نوبهار آید

دهانش را که اصلا نیست امکان وجود او

اگر وهمت چو عنقا بر سر شاخ چنار آید

صفای عارض و گلگونی رخسار او با هم

چو رنگ سرخی برفی که از آب انار آید

برات سرنوشت ماست از اعجاز یاقوتی

که همچون جامه خونین شهیدت را به کار آید

شب یلدای هجرت را اگر چه نیست پایانی

بدان امید خرسندم که در روز شمار آید

رسد بوی وصالت در دماغم ز اضطراب دل

کجا امشب مرا خوابی به چشم انتظار آید؟!

چه خوش گفتست طغرل حضرت بحر سخن بیدل

تو گر آیی طرب آید بهشت آید بهار آید!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
بیدل دهلوی

نشاط این بهارم بی‌گل رویت چه کار آید

تو گر آیی طرب آید بهشت آید بهار آید

طغرل احراری

همین شعر » بیت ۱۰

چه خوش گفتست طغرل حضرت بحر سخن بیدل

تو گر آیی طرب آید بهشت آید بهار آید!

فرخی سیستانی

زباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلیدباغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

تو لختی صبر کن چندانکه قمری بر چنار آید

چواندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
اوحدی

برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

ولی امید می‌دارم که روزی گل به بار آید

رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن

خود از آشفته‌ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن

[...]

هلالی جغتایی

چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟

مرا چون با تو کار افتاده است اینها چه کار آید؟

دلم را باغ و بستان خوش نمیآید، مگر وقتی

که جامی در میان آرند و سروی در کنار آید

چو سوی زلف خوبان رفت، سوی ما نیاید دل

[...]

صائب تبریزی

به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید

به زخم خار دارم صبر تا گل در کنار آید

گلی نشکفت بر رخسارم از میخانه پردازی

مگر در خون خود غلطم که رنگم برقرار آید

سرشک تلخ من آن روز نقل انجمن گردد

[...]

قدسی مشهدی

ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟

نروید گل ز خار خشک اگر صد نوبهار آید

دلم از رفتن غم شادمان گردد، چه می‌داند

که گر یک غم رود از سینه‌ام بیرون، هزار آید

به مستی سر برآور، یا به ننگ هوش تن در ده

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه