ساغر عیش ابد گرچه به دستم دادند
راه راحت همه از جام الستم دادند
کاروانان قضا و قدر از هشیاری
چون حنا بسته مرا بر کف مستم دادند
هرکجا باشم اگر بیاثر داغ نیم
شعله شوقم و بر خاک نشستم دادند
به سفالی نرسد ساز درستآیینم
چینیام گرچه ز فغفور شکستم دادند
بود تحقیق عدم صورت امکان وجود
نیستی آیینهای بود ز هستم دادند
صید مطلب نشود بسته قلاب هوس
ماهی بحر ادب گرچه به شستم دادند
خانهبردوش خیالم به سخن همچو حباب
واژگونی همه از طالع پستم دادند
چه خوش است مصرع دریای معانی طغرل
وصل میخواستم آیینه به دستم دادند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویرسازی از حالت وجودی و دگرگونیهای درونی خود میپردازد. او به عیش و لذتهایی اشاره دارد که به او داده شده، اما در عین حال نشان میدهد که این لذتها به خاطر تقدیر و قضا قابل گریز نیستند. او به غم و شوقی که در دل دارد نیز اشاره کرده و به تضاد بین دنیای مادی و معنوی پرداخته است. تصویرهایی از بندگی و هوس، ناپایداری و عدم، و جستجوی حقیقت در میان زیباییها و زشتیهای زندگی به وضوح در اثر احساس میشود. شاعر در آخر به امید وصال و دستیابی به معانی عمیقتر اشاره دارد.
هوش مصنوعی: هرچند که به من جام شادمانی و خوشی دادند، اما راه آرامش و راحتیام را از طریق درد و رنج به من نشان دادند.
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر مانند کاروانی هستند که از هشیاری و آگاهی من بیخبرند و مرا در حال مستی به دست آمدهاند، مانند حنا که بر دست بسته میشود.
هوش مصنوعی: هرکجا که باشم، اگرچه تأثیر چندانی ندارم، اما شوق و آرزویم همیشه با من است و هرگز از بین نمیرود. احساساتم را همچنان با خود دارم، حتی اگر روی زمین نشسته باشم و از دنیا دور باشم.
هوش مصنوعی: اگرچه از خاکی هستم و بر تنم نشانههایی از شکستگی وجود دارد، اما با این حال نمیتوانم به ابزار و وسایل ناقص و بینقصی که از سفال ساخته شدهاند، مرتبط شوم.
هوش مصنوعی: تحقیق کردن در مورد عدم، به معنای امکان وجود نداشتن نیستی، شبیه به این است که آیینهای از وجود من ساخته شده است.
هوش مصنوعی: اگر قلاب هوس را به آب بندم، دریا مرا در بر نخواهد گرفت؛ حتی اگر به من شیرینیهای ادب را هم بدهند.
هوش مصنوعی: خیال من مانند حبابی است که همیشه در حال تغییر و ناهماهنگیست و همه چیز به سرنوشت بد من مربوط میشود.
هوش مصنوعی: خوشا به حال من که در پی فهم عمیق و معانی زیبا هستم. در میان این جستجو، به من آینهای دادند که به وسیله آن میتوانم خود را بهتر ببینم و به هویت واقعیام پی ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرزلف سخن آن روز به دستم دادند
که به هر مو چو سر زلف شکستم دادند
پرده دیده من کاغذ سوزن زده شد
تا سر رشته مقصود به دستم دادند
نیست در طالع من عقده گشایی، ورنه
[...]
حسرت زلف توام بود شکستم دادند
وصل میخواستم آیینه به دستم دادند
بیخود شیوهٔ نازم که به یک ساغر رنگ
نُه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند
دل خون گشته که آیینهٔ درد است امروز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.