درین عصر کز نطق جز رنج نیست
سخن فهم هست و سخن سنج نیست
چو فیض سخن قسمت من شده
به من دوست از رشک، دشمن شده
خیال سخن بهتر از وصل اوست
که باب حسد، معنی فصل اوست
سخن چون درآید به کاخ ورق
ره حرف گیران پذیرد نسق
یکی گوید این قافیه گشته لنگ
چه سان همرهی کرده با نظم شنگ؟
یکی از ردیفش بود نکته گیر
که این لفظ اولی چرا شد اخیر؟
سخن را ازین شعر نافهم چند
تو گویی که معنی فتاده به بند
اگر بخت یار است با نکته دان
کلامش بخوبی دود بر زبان
چو گردیده بخت سیه، دشمنم
چه سان رو دهد فیض خوش گفتنم؟
مرا از سخن حل نشد مشکلی
چو خامه ندیدم ازو حاصلی
درین شغل کز وی مراکام نیست
سرانجام باید، سرانجام نیست
شود چون رقم کاری شعر، فرض
دوات و قلم می ستانم به قرض ...
چه یاری که از من ندیده سخن
ولیکن نکرده تلافی به من
نیفشرده پایی به همراهی ام
نبرده به سر منزل شاهی ام
سخن عزت شهریارم نداد
به گفتار خود اعتبارم نداد ...
سخن مایه درد سر بوده است
ز سوداش چندین ضرر بوده است
اگر از توارد شود عیب دار
به دزدی دهد عیبجویش قرار
وگر بی توارد درآید به فرد
ازو بیسوادان برآرند گرد
سخن گر چو مصحف بود در نظام
برون ناید از دست کاتب تمام
قلم چون به تحریر او سر کند
به خاک سیاهش برابر کند
به لب از نسیم دل آزردگی
بیانم بود گرم افسردگی
سخن نیست کآورده ام تازه پیش
تراشیده ام دشمنی بهر خویش
کنم عمر خود گر به تصحیح صرف
نگردد دلم ایمن از سهو حرف
شب و روز درمانده ام چون قلم
به دست سیه کافران رقم
چه نظم و چه نثر، آنچه آید به لب
بود وقت تحریر، محنت طلب ...
مقرر چنین است در وقت فکر
که ناظم شود خوش ز مضمون بکر
چو مضمون بکری به من رو نمود
خورم غصه کاین را که خواهد ربود؟
گل باغ طبعم ز بیم درو
بود پیش فصل خموشی گرو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مشکلات و دردسرهای سخنوری اشاره میکند. او میگوید در دنیایی که نطق جز رنج به همراه ندارد، فهمیدن سخن آسان ولی سنجیدن و تحلیل آن دشوار است. او حسد دشمنان را به عنوان مانعی برای بیان صحیح خود احساس میکند و میگوید خیالاتش درباره سخن بهتر از واقعیت آن است. شاعر از ضعفهای خود در نظم و نثر نگران است و به بیراهه رفتن کلامش اشاره میکند. او احساس میکند که سخن نتوانسته اعتبار و عزت را برای او به ارمغان آورد و به سختیهای زندگی و کلامش میبالد. در نهایت، او از بیثمر بودن تلاشهایش در هنر سخن مینالد و بیان میکند که او همیشه در تلاش است تا کلامش را بهبود بخشد، اما احساس ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: در این زمان که صحبت کردن فقط عذاب و زحمت به همراه دارد، اگر چه حرفها قابل فهم هستند، اما هیچ کس نمیتواند سخن را درست و به خوبی اندازهگیری کند.
هوش مصنوعی: وقتی که نعمت سخن به من رسیده، دوست من از حسادت به من تبدیل به دشمن شده است.
هوش مصنوعی: اندیشه و تصور درباره گفتوگو و ارتباط با او از خود ارتباط واقعی بهتر است، زیرا حسد و کینهورزی در آن ارتباط وجود دارد و مفهومی از جدایی و فاصله را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که گفتار به یک مکان مهم و رسمی وارد شود، به گونهای مورد توجه و استقبال قرار میگیرد که شایسته آن است.
هوش مصنوعی: یکی میگوید چرا این قافیه ناهماهنگ شده و چگونه با این نظم نامنظم همراه شده است؟
هوش مصنوعی: شخصی که در دقت و نکتهسنجی مهارت دارد، از خود میپرسد که چرا این واژهای که باید اول بیاید، در انتها قرار گرفته است؟
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که اگر کسی قادر به فهمیدن یک سخن یا شعر نباشد، نباید به سادگی به تفسیر یا بیان آن بپردازد، چون ممکن است مفهوم واقعی و عمیق آن فراموش شده یا نادیده گرفته شود. به بیان دیگر، گاهی اوقات تفاسیر سطحی و نادرست میتوانند به برداشتهای نادرست از معنای اصلی منجر شوند.
هوش مصنوعی: اگر شانس یار باشد، کسی که به نکات ظریف آگاه است میتواند به خوبی حرفش را به زبان بیاورد.
هوش مصنوعی: وقتی که شانس من بد شده، چگونه ممکن است که دشمنم از بیان خوب من بهرهمند شود؟
هوش مصنوعی: من نتوانستم از کلامم مشکلی را حل کنم، چون در نوشتن، نتیجهای از آن نگرفتم.
هوش مصنوعی: در این کار که هیچ نتیجهای از آن نمیبینم، در نهایت باید بدانم که پایانش هم نامعلوم است.
هوش مصنوعی: وقتی که شعر به اندازهای زیبا و مهم شود که مانند یک اثر هنری با ارزش باشد، من با دوات و قلم، به شکل موقت و قرضی، آن را به وجود میآورم.
هوش مصنوعی: کسی که با من سخنی نگفته، اما انتقامی از من نگرفته، چه یاری است.
هوش مصنوعی: هیچ کسی به همراهی من نیامده است تا مرا به خانهی پادشاهی برساند.
هوش مصنوعی: من به سخن و کلامی که عزت و جایگاه شهریاری را به من بخشیده، اعتماد نکردم و به گفتههایم نیز ارزش و اعتباری ندادم.
هوش مصنوعی: سخن گفتن باعث شده که دردسرهای زیادی به وجود بیاید و از این حرفها، ضررهای زیادی هم حاصل شده است.
هوش مصنوعی: اگر اتفاقی باعث شود که به کسی عیب و نقصی نسبت داده شود، آن فرد میتواند برای آرام کردن خود به دزدی متوسل شود.
هوش مصنوعی: اگر بی تو کسی به تنهایی به فردا بیفتد، بیدانشها بر او خواهند خیزید.
هوش مصنوعی: اگر سخن مانند قرآن در نظم و ترتیب باشد، هیچگاه از دستان نویسنده خارج نخواهد شد و تمام خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی قلم بر روی کاغذ حرکت میکند، کلمات را با سیاهی خود رقم میزند و به نوعی با خاک سیاه کاغذ برابر میشود.
هوش مصنوعی: احساسات دلشکستهام را به آرامی بیان میکنم، در حالی که از گرمای غم و اندوه رنج میبرم.
هوش مصنوعی: من سخنی جدید برای تو آوردهام که به دقت و با کوشش آماده شده است، تا نشان دهم که این دشمنی برای خودم است.
هوش مصنوعی: اگر عمرم را صرف اصلاح کردن خود کنم، دلام دیگر از اشتباهات در امان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در شب و روز به شدت احساس ناامیدی میکنم، مانند قلمی در دست کسانی که کافر و تیرهدل هستند.
هوش مصنوعی: هر چه در زمان نوشتن به ذهن برود، چه به صورت شعر باشد و چه نثر، به دنبال درد و رنج است.
هوش مصنوعی: در زمان اندیشیدن، اینگونه مشخص شده است که باید به محتوای تازه و اصیل توجه کرد تا نتیجهی خوب و مطلوبی به دست آید.
هوش مصنوعی: وقتی که موضوعی جدید و زیبا به من ارائه میشود، ناراحتم که کسی ممکن است آن را از من بگیرد یا از من دور کند.
هوش مصنوعی: درختان و گلهای باغ وجودم به خاطر ترسی که از فصل سکوت دارم، هنوز به bloom نرسیدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.