گنجور

 
طغرای مشهدی

از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگی

چون گل به جیب و دامنم، بی سعی ریزد پارگی

ای همنشین بهر خدا، بگذر ز فکر چاره ام

ترسم من بیچاره را، افزون شود بیچارگی

گردون اگر داند که من، مرد سفر کردن نیم

در مسکن خویشم دهد، چون آسیا آوارگی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ناصر بخارایی

درمان درد عاشقی پرسیدم از صاحبدلی

گفتا که چاره عشق را، صبر است یا آوارگی

چون خاک بودم بر درت، عمری ملازم آن زمان

منزل به منزب می‌روم، چون ماه در سیارگی

بی من تو خود با دیگران، می‌نوشی و عشرت کنی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه