ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
نمی آید به هم، چون دامن صحرا کنار من
به دور حسن او یک چهره گلگون نمی بینم
خزان عالمی گردیده ایام بهار من
مگر ساقی ز لشکرگاه خم، فوجی برون آرد
که از فوج صراحی نشکند هرگز خمار من
ز بس بی طالعی، در کارگاه عشق چون طغرا
اگر کاری کنم، یک جو نمی آید به کار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت دلتنگی و شوق خود برای وصال معشوقش را بیان میکند. او بابیان اینکه هیچ چیز نمیتواند جایگاه محبوبش را پر کند، به تلخی از گذشت زمان و زوال زیبایی میگوید. او همچنین احساس میکند که در عشق، بیسرنوشتی دارد و هیچ تلاشی که انجام دهد به نتیجه نمیرسد. شاعر آرزو میکند که ساقی از فیض خود چیزی به او بدهد تا خمار عشقش را فراموش کند.
هوش مصنوعی: به خاطر اشتیاقی که برای نشستن یارم در کناری دارم، حتی یک لحظه هم نمیتوانم آرامش داشته باشم، مانند دامن صحرا که به من نزدیک است.
هوش مصنوعی: به دور زیبایی او هیچ نشانی از چهرهی گلگون نمیبینم، روزهای بهار من به خاطر تغییرات و گذر زمان به حالت خزان درآمده است.
هوش مصنوعی: به جز این که ساقی از میخانه جامی برایم بیاورد، هیچ چیز نمیتواند حال مرا بهتر کند و خمارم را از بین ببرد. هرچند که من به قدری درگیر این حال هستم که هیچ چیزی نمیتواند مرا تسکین دهد.
هوش مصنوعی: به خاطر نادانیام در مسائل عشق، اگر در این زمینه تلاشی کنم، هیچ نتیجهای به دست نمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا جانانهای باید که باشد غم گسارِ من
میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من
چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد
به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من
اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا
[...]
سر بارندگی دارد دو چشم تند بار من
که فتحالباب هجرانست و تحویل نگار من
مرا چون ماه در عقرب خوش آمد روی و زلف او
از آن نیکی نمیبینم، که بد بود اختیار من
من آن چرخم، که از جانست مهرم در میان دل
[...]
پس از مردن به خاک من گذر کن غمگذار من
ببین صد حرف غم در هر خط از لوح مزار من
به کویت بس که آه آتشین از دل برآوردم
سگت را داغها مانده ست بر جان یادگار من
نبیند کس فروغ مهر را تا حشر اگر ناگه
[...]
چنان گردد خیالش چشم اشکبار من
که میپندارم اینک خواهد آمد در کنار من
شب هجران چه سان بر بستر راحت نهم پهلو
که هر مو دور ازو خاریست در جسم فکار من
ز من دارد فراغ آنشوخ و من در آتش محنت
[...]
به یک خمیازهٔ گل طی شد ایام بهار من
به یک شبنم نشست از جوش، خون لاله زار من
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.