گنجور

 
طغرای مشهدی

شب از رنج خمار آزرده بودم

نمی خوردم پیاله، مرده بودم!

به ذوق آنکه پاشم بر قبایت

گل مهتاب را افشرده بودم

نشد میلم به آهنگ کمانچه

ز بس تیر تغافل خورده بودم

نسیم آهم از سر وا نمی شد

چو گیسوی تو بر هم خورده بودم

سرانگشتم چرا می سوخت چون شمع؟

اگر داغ ترا نشمرده بودم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عبید زاکانی

چنان در وصل تو خو کرده بودم

چنان مهرت به جان پرورده بودم

محتشم کاشانی

ز شست شوق تیری خورده بودم

که تا در می‌گشودم مرده بودم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه