جا در صف عشاق مده اهل هوس را
حیفست که از هم نشناسی گل و خس را
تا بر دلت از ناله غباری ننشیند
از بیم تو در سینه نهفتیم نفس را
زآهم که شبیخون بفلک میزند امشب
اندیشه کن ای صبح و نگهدار نفس را
گردیده بحسرت پی محمل بگشائی
دانی که چه خون می چکد از ناله جرس را
رنجید ز آواز طبیب آن مه و ترسم
یکباره چو اغیار شمارد همه کس را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی راجع به عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به مخاطب توصیه میکند که نباید جا در صف عاشقان را به افرادی بیاحساس بدهند و بر اهمیت شناخت واقعی عشق تأکید میکند. او از نالهها و دردهای عاشقانه صحبت میکند و نگرانی خودش را از اینکه عشق و اشک را نادیده بگیرند، ابراز میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و رنجی که از جدایی و بیتوجهی به عشق احساس میکند، اشاره میکند و به این میاندیشد که بیوفایی دیگران ممکن است به او آسیب بزند.
هوش مصنوعی: در جمع عاشقان، برای اهل هوس جایی نیست؛ ناراحتکننده است که نتوانی گل را از خس تشخیص دهی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از غم و اندوه تو دل ما غبار نگیرد، نفس را در سینهمان پنهان نگه میداریم.
هوش مصنوعی: امشب به آسمان نگاه کن که چه تند و بیمحابا به حرکت در آمده است. ای صبح، لحظهای تأمل کن و نفس را حفظ کن.
هوش مصنوعی: شما نمیدانید که از صدای زنگ اسبها چه مقدار خون و دلتنگی پیدا میشود وقتی که به یاد محمل (دستگاه حمل و نقل) میافتم.
هوش مصنوعی: او از صدای پزشک ناراحت شد و از این میترسم که یکباره همه را مانند بیگانگان در نظر بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سیری نبود از لب شیرین تو کس را
کس سیر ندید از شکر ناب مگس را
نالان به سر کوی تو آییم که ذوقی است
در قافله کعبه روان بانگ جرس را
با صبح بگویید که بیوقت مزن دم
[...]
با شهپر عنقا چه نوا بال مگس را
همه نغمه داوود که دیدست جرس را
در معرض خورشید سها را چه نمایش؟
با نور تجلی چه ضیا نار قبس را؟
بس غنچه نشکفته به تاراج خزان رفت
[...]
از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟
از ناله بلبل چه خبر چوب قفس را؟
بربند به نرمی دهن هرزه درایان
از پنبه توان کرد زبان بند جرس را
هستی بهتپش رفت واثرنیست نفس را
فریادکزین قافله بردند جرس را
دل مایل تحقیق نگردید وگرنه
ازکسب یقین عشق توانکرد هوس را
هر دل نبرد چاشنی داغ محبت
[...]
صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
کز تنگی جا بسته به من راه نفس را
این چشم پرآشوب نگاهی که تو داری
مستی است که بندد به قفا دست عسس را
چون بر نکشم آه و فغان از دل صد چاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.