دوش بودم بخواب وقت سحر
که یکی کوفت حلقه ای بر در
گفتمش کیستی درین هنگام
کز تو شد خواب خوش مرا از سر
نه بطبل آشنا هنوز دوال
بر در خسروان عدل سیر
نه بگوشم رسید بانگ خروس
از سرای عجوز خسته جگر
نه مؤذن شدی هنوز ببام
نه ز مسجد کسی گشادی در
نه وزیدی بباغ باد صبا
نه بباغ آمدی نسیم سحر
گفت برخیز زآنکه بیداری
پیش دانا ز خفتگی بهتر
همه هشیار و تو ز خوابی مست
همه بیدار و تو بخوابی در
در مدیح خدیو قلعه گشای
خیز و برگیر خامه و دفتر
گفتم ای محرم دقیقه شناس
گفتم ای همدم سخن گستر
رحم الله معشرالماضین
جمله رفتند و مانده من مضطر
با تنی ناتوان و کامی خشک
با دلی خونچکان و چشمی تر
نه صدیقی که گرددم دمساز
نه رفیقی که باشدم یاور
نه مرا کس بمقصدیست دلیل
نه مرا کس به مطلبی رهبر
با چنین حال ابتری که بود
دلم از خاطرم پریشانتر
کلک من چون شود مدیح سگال
طبع من چون بود ستایشگر
گفت احسنت لیک میدانم
که بود کلک تو زبان آور
نیست امروز کس ز تو ا فصح
نیست امروز از تو کس اشعر
سالها بس گذشته و گذرد
که نیارد کند پدید آور
نه قرین تو کوشش ارکان
نه عدیل تو بالش اختر
خامه برگیر و برنگار ورق
در مدیح امیر دین حیدر
فاتح خیبر آنکه او آمد
از ازل جانشین پیغمبر
هم قضا پیش امر او طائع
هم قدر پیش نهی او چاکر
جرعه ای از سخای او تسنیم
ساغری از عطای او کوثر
خلق دلخواه ونطق جان بخشش
نافه مشگ و طبله عنبر
آمدی ای خدیو ملک آرا
آمدی ای امیر دین پرور
دل و دست تو جود و احسان را
کلک و تیغ تو بهر فتح و ظفر
این یکی موطن آن یکی مسکن
این یکی مخزن آن یکی مطهر
طایر رزم را در آن عرصه
که شوی رزمجوی و کین آور
جانستان رمح تو بود شهبال
سرفشان تیغ تو بود شهپر
بسکه تندست مرکبت بمثل
گر تو خواهی کنی زبحر گذر
بگذرد آن بسرعتی کز آب
کاسه سم او نگردد تر
گرم سیرست آنقدر که اگر
گذر آرد بدشت پرآذر
آنچنان بگذرد که از آتش
یکسر مو نسوزدش پیکر
چون گشائی تو دست و تیغ بچرخ
زیر ران باره گران لنگر
بگسلد خاک راز هم اعضا
بشکند چرخ را از هم چنبر
دیده از صولت تو خیل عدو
دیده از شوکتت صف لشکر
آنچه دیدی گیاه از آتش
آنچه دیدی غبار از صرصر
برنشینی چو گاه رزم عدو
بر یکی خنگ آسمان پیکر
سخت پی پهن سم و سینه فراخ
تند تک تیز گوش و کوچک سر
خوش عنان پردو و سرین فربه
خوش نشان کم خور و میان لاغر
بر یکی دست تیغ چون خورشید
بر یکی دست رمح چون اژدر
هم بلرزد زرزم تو خاقان
هم بنالد ز سهم تو قیصر
رشح دست تو کیمیای حسن
خاک پای تو توتیای بصر
گر شوی سرگران شها بمثل
زین جهان و جهانیان یکسر
کند ایجاد قدرتت از نو
عالمی دیگر آدمی دیگر
خسروا داورا چو دل نگران
بستم از درگه تو رخت سفر
از تو دارم امید آنکه کنم
روضه ات را طواف بار دگر
معدن رحمی ای حمیده خصال
مخزن فضلی ای خجسته سیر
حال من پرس عاجزم عاجز
خبرم گیر مضطرم مضطر
تا که زاید گهر ز بطن صدف
تا که آید شرر ز صلب حجر
دوستان ترا مکان جنت
دشمنان ترا مقام سقر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک شب و خوابهای شیرین است که ناگهان با در زدن فردی از خواب بیدار میشود. شخص بیدار به فکر خویش میافتد و احساس تنهایی و ناامیدی میکند، چرا که هیچ دوستی یا یاوری ندارد. او به یاد میآورد که در دنیای امروز هیچکس مانند او نیست و در انتظار الهام از خالق است. وی در تحسین از امیرالمؤمنین، امام علی (ع)، میسراید و صفات او را تجلیل میکند؛ از جود و کرم او میگوید و به شجاعت و نیکوکاری او اشاره میکند. همچنین از ضعف و ناتوانی خود مینالد و از خداوند میخواهد که در این حال دشوار او را دریابد و به او کمک کند. در نهایت، او امیدوار است که بتواند برای بار دیگر از حرم امیرالمؤمنین (ع) دیدن کند.
هوش مصنوعی: دیشب در هنگام صبح موقع خواب بودم که ناگهان کسی به در کوبید.
هوش مصنوعی: در این لحظه که خواب آرامم به خاطر تو از سرم رفته، از او پرسیدم که تو کی هستی؟
هوش مصنوعی: هنوز نوبت آشنا به صدا در نیامده و دروازهی پادشاهان عدالت بسته است.
هوش مصنوعی: صدای خروس از خانهٔ پیرزنی به گوشم رسید، که دلش پر از ناراحتی است.
هوش مصنوعی: شما هنوز به مقام مؤذنی نرسیدهاید و هنوز کسی از مسجد برای شما در را باز نکرده است.
هوش مصنوعی: نه بادی در باغ صبا وزید و نه نسیمی در باغ صبحگاهی آمد.
هوش مصنوعی: بیدار شو و از خواب بیدارتر باش، زیرا درک و آگاهی از خواب و غفلت بهتر است.
هوش مصنوعی: همه بیدار و آگاه هستند، اما تو در خواب غفلت به سر میبری و از درک واقعیات دوری.
هوش مصنوعی: به خاطر ستایش و ذکر خداوندی که در سختیها و چالشها به یاری ما میآید، از جا برخیز و قلم و دفتر را بردار و شروع به نوشتن کن.
هوش مصنوعی: به او گفتم، ای کسی که به عمق لحظات آگاه هستی و ای همدمی که سخن را خوب میفهمی و بیان میکنی.
هوش مصنوعی: خدا بیامرزد گروه گذشته را، همگی رفتند و تنها من در سختی و اضطراب ماندهام.
هوش مصنوعی: با بدنی ضعیف و هدفی ناامید، با دلی پر از غم و چشمی اشکبار.
هوش مصنوعی: نه کسی هست که با من همدل باشد و نه دوستی که یار و یاور من باشد.
هوش مصنوعی: نه کسی من را به هدفی راهنمایی میکند و نه کسی من را به موضوع خاصی هدایت مینماید.
هوش مصنوعی: با چنین حال و روز بدی که دارم، دلم از فکر و یاد تو بسیار پریشانتر است.
هوش مصنوعی: نقش من چگونه میتواند ستایشگر باشد در حالی که تمایلات شخصیت من به تحسین و تشویق مربوط میشود؟
هوش مصنوعی: گفتند کار خوبی کردی، اما من میدانم که تو با نیرنگ خود این سخن را گفتهای.
هوش مصنوعی: امروز هیچکس مانند تو سخن نمیگوید و هیچکس امروز به اندازه تو شعری نمیخواند.
هوش مصنوعی: سالهاست که گذشته و میگذرد، اما کسی نیست که آنچه را باید به وجود آورد، انجام دهد.
هوش مصنوعی: نه کسی به اندازهی تو تلاش میکند، نه هیچکس به اندازهی تو در ایستادگی و بلندی مانند ستاره است.
هوش مصنوعی: دوات و قلم را بردار و بر روی کاغذ به ستایش امیر دین حیدر بنویس.
هوش مصنوعی: کسی که در نبرد خیبر پیروز شد، آن شخصی است که از ابتدا به عنوان جانشین پیامبر انتخاب شده بود.
هوش مصنوعی: هر سرنوشت و تقدیری در سایه فرمان اوست و همه چیز در برابر ارادهاش تسلیم است.
هوش مصنوعی: نوشیدن یک جرعه از بخشندگی او مانند آب گوارای تسنیم است و هدیهای از نعمتهای او همچون کوثر.
هوش مصنوعی: آفرینش زیبا و سخنانی که جان را زنده میکند، مانند بویی خوش که از مشک و عطر عنبر به مشام میرسد.
هوش مصنوعی: ای خدای عزیز و آراسته، تو آمدی، ای امیر پرورشدهنده ایمان و دین.
هوش مصنوعی: دل و دستان تو سمبل بخشش و مهربانی هستند و قدرت تو برای پیروزی و موفقیت، همچون شمشیری است که به کمک میآید.
هوش مصنوعی: این یکی مکان و جای زندگی اوست، و آن دیگری محل نگهداری و ذخیرهاش. اینجا جایی است که او چیزهای ارزشمند خود را نگه میدارد و آنجا مکان پاک و مطهری است که به آن تعلق دارد.
هوش مصنوعی: پرندهی جنگ را در میدان نبرد به پرواز درآور که در آنجا تو نیز جنگجو و دشمنخواه خواهی بود.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف احساس و زیباییهای منحصر به فرد میپردازد. شاعر اشاره میکند که جان و روح انسان همچون تیری قوی و شجاع است و قدرت و شجاعت او مانند پرچم یا نشانِ عزت و افتخار به شمار میرود. به عبارتی، او به چیزهایی اشاره میکند که نماد قدرت، شجاعت و زیبایی هستند.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی و بخواهی از دریا عبور کنی، اسب تو به قدری چابک و تند است که قادر به این کار خواهد بود.
هوش مصنوعی: زمانی میگذرد که مانند آب درون کاسه، هیچ نشانی از او باقی نماند و حتی تر هم نشود.
هوش مصنوعی: اگر هوا به قدری گرم باشد که هنگام عبور از دشت، آتش به وجود آید، این نشاندهنده شدت گرماست.
هوش مصنوعی: آنطور باید زندگی کرد که حتی از آتش هم آسیبی به وجود انسان نرسد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو دستت را باز کنی و شمشیر را زیر ران باره سنگین بچرخانی، همچون لنگر عمل خواهی کرد.
هوش مصنوعی: زمین راز خود را بگشاید و اعضای آن را یکی پس از دیگری نابود کند، تا چرخ دنیا از هم بپاشد و در هم شکند.
هوش مصنوعی: چشمها از قدرت تو ترس دارند و صفوف دشمن از عظمت تو لرزان هستند.
هوش مصنوعی: هر آنچه که از آتش مشاهده کردی، مانند گیاهان برداشت میشود و هر آنچه که از باد سرد دیدهای، مانند غباری است که برپا میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که بر پیچیدگیهای جنگ و دشمنی فائق آئید و مانند یکی از ستارههای آسمان بدرخشید، احساس قدرت و پیروزی خواهید کرد.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف ویژگیهای ظاهری و جسمانی یک موجود میپردازد. به طور کلی، این موجود دارای پاهای پهن و قوی، سینهای فراخ و تنومند، گوشهایی تیز و حساس و سر کوچکی است. این ویژگیها میتواند نشاندهنده قدرت و چابکی آن باشد.
هوش مصنوعی: ظاهری زیبا و خوشهیکل دارد. او باید کمتر بخورد تا اندامش لاغر و متناسب بماند.
هوش مصنوعی: یکی با تیغی چون خورشید بر دیگری که با رمحش چون اژدر است، برتری دارد.
هوش مصنوعی: اگر طلا در دستان تو بلرزد، خاقان (امپراتور چین) هم از قدرت تو ناله خواهد کرد و قیصر (امپراتور روم) نیز از سر حسرت و ناچیزی خود شکوایه خواهد کرد.
هوش مصنوعی: نَفَس و زیبایی دست تو مانند جادویی است که خاک پای تو را ارزشمند میکند و باعث میشود چشمها به تماشای آن خیره شوند.
هوش مصنوعی: اگر مانند پادشاهی با عظمت باشی، در این دنیا و تمام موجوداتش، همه چیز برای تو به طور کامل و یکجا خواهد بود.
هوش مصنوعی: قدرت تو میتواند جهان جدیدی بسازد و انسان دیگری را خلق کند.
هوش مصنوعی: ای کاش درنگ نکنم و دل نگرانم را بگذارم و از درگاه تو بیرون بروم و سفر کنم.
هوش مصنوعی: امید دارم که دوباره بتوانم به زیارت روضهات بیایم و دور آن طواف کنم.
هوش مصنوعی: ای حمیده، تو معدن رحمت و محبت هستی و مخزن فضیلتهای نیکو؛ تو دارای سیرت و رفتاری خجسته و نیکویی.
هوش مصنوعی: من در حالی هستم که نیازمند و ناتوانم، در جستجوی خبری از حال خویش، که بسیار در مضیقه و گرفتاری هستم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که گوهر از درون صدف به وجود میآید و جرقهای از درون سنگ سخت خارج میشود، باید صبر کرد.
هوش مصنوعی: دوستان تو را به بهشت میبرند و دشمنانت، عاقبت به جهنم میکشانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رامش افزای باد و نیک اختر
بر ملک اورمزد شهریور
نامور میر نصر ناصر دین
بوالمظفر که عزم اوست ظفر
رؤیت و خلق اوست جان و خرد
[...]
دی ز لشکرگه آمد آن دلبر
صد ره سبز باز کرد از بر
راست گفتی برآمد اندر باغ
سوسنی از میان سیسنبر
گرد لشکر فرو فشاند همی
[...]
ای جهان را به راستی داور
ملک عدل ورز دین پرور
عالم افروز نام مسعودت
ملک را همچو تاج را گوهر
گنج پرداز دست معطی تو
[...]
طالع از طالعت عجایبتر
کس ندیدی عجایب دیگر
گه به چرخت برد چو قصد دعا
گه به خاک آردت چو عزم قدر
گه به دستت ببندد از دل پای
[...]
رایت شهریار دین گستر
سایه افگند بر جهان یکسر
مسرعات فلک رسانیدند
خبر فتح او بحر کشور
رونقی یافت ملت ایزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.