امیر عالم سالار رکن دین محمود
که از سعادت چرخ است بخت تو مسعود
چو من زنام و زبخت تو یاد گیرم و فال
چو بخت و نام تو مسعود گردم و محمود
سخا وجود همه عالم ار شود معدوم
مرا چه باک بود چون سخای تو موجود
تو آن عطا ده بی منتی که سائل را
بعمر تو نبد از تو خلاف یک موعود
سخای حاتم طائی و معن شد بعدم
کف جواد تو تا آمد از عدم بوجود
ز شرم شمه خلق تو بوی خوش ندهد
اگر بر آتش سوزان نهند عنبر و عود
بسان عنبر و عودم بر آتش از خجلت
بدانکه دیرتر آیم بخدمت معهود
چرا نیایم و تقصیر را نخواهم و عذر
نه از در تو مرا کرد هیچکس مطرود
ترا بحق من آن همتست و آن شفقت
که هیچ والد را نیست در حق مولود
چرا بهزل و بجد از تو چیز درنخوهم
دهم بشاهد و شمع و شراب و نغمه عود
بدینطریق که من از تو چیز درخواهم
ترا خوش آید و نبود سئوال من مردود
عطای تست و سئوال من اندرین گیتی
که چون شمار کنی هردواند نامعدود
بدانکه پیش بده سال من درین حضرت
چو شاه بودم و از شاهدان شهر جنود
عمود بازیکان داشتم معاجر کان
لقب شده همه را شاهد و مرا مشهود
هر آنگهی که عمود من آمدی بقیام
عمود بازیکانرا بدی رکوع و سجود
مهی دو بار هزاران عمود بازیکان
همی بسیم تو حاصل شدی همه مقصود
کنون دو سال برآمد که سیم تو نرسید
عمود بازیکان رفته اند و مانده عمود
عمود بازی بی سیم هیچکس نکند
تو نیک دانی و نبود ز رأی تو مفقود
فرست سیم و پراکندگان من جمع آر
و یا عمود مرا جای کن به . . . ن حسود
در عبادت معبود تا نه بربندند
بقای عمر تو خواهم زخالق معبود
بقا دهاد ترا کردگار چندانی
که در خواطر و اوهام ناید این محدود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی مدح و ستایش امیر عالم سالار رکن دین محمود است. شاعر به شادی بخت او اشاره میکند و از سخاوت و کرم او میگوید. او تأکید میکند که اگر تمام موجودات جهان هم از بین بروند، برایش مهم نیست چون بخشندگی امیر هنوز وجود دارد. شاعر همچنین به شفقت و محبت او نسبت به دیگران اشاره میکند و بیان میکند که درخواستهایش از او هیچگاه رد نشده است. او خود را در برابر این شخصیت بزرگ شرمنده مییابد و بر این باور است که عطای او بیمثال است. در نهایت، شاعر به دورانی اشاره میکند که هنوز به خدمات امیر نیامده و از او میخواهد که او را یاری کند.
هوش مصنوعی: امیر عالم، سالار دین و پیشوای محمود، که بخت تو از نعمتهای گردش آسمان خوشبخت است.
هوش مصنوعی: وقتی که من از نام و خوشبختی تو بیاموزم و پیشگویی کنم، مانند بخت و نام تو خوشکام و سعادتمند خواهم شد.
هوش مصنوعی: اگر تمام دنیا هم از بین برود، من نگران نمیشوم، چون سخاوت و generosity تو هنوز وجود دارد.
هوش مصنوعی: تو بخشندهای که بدون هیچگونه منتی عطا میکنی، بهطوری که سائل هیچگاه بهخاطر عمر تو از تو چیزی نخواهد.
هوش مصنوعی: سخاوت و generosity حاتم طایی و معن بعد از وجود تو در این دنیا محقق شد، چرا که وقتی تو از عدم به وجود آمدی، نشان دهندهٔ بالاترین بخشش و سخاوت بودی.
هوش مصنوعی: اگر بوی خوش عطر و بوی خوشی که از تو منتشر میشود، درست است که اگر به آتش بسوزند، عطرهای گرانبهایی چون عُنبر و عود هم نمیتوانند عطری به اندازهٔ تو به مشام برسانند. این نشان میدهد که جمال و حضور تو، حتی از بهترین عطرها نیز فراتر و باارزشتر است.
هوش مصنوعی: من همچون عنبر و عود در آتش میسوزم از خجالت، زیرا که دیرتر به خدمت مورد انتظارت میآیم.
هوش مصنوعی: چرا به درگاه تو نیایم در حالی که هیچکس نتوانسته تقصیر من را از من دور کند و عذرم را نگیرد؟
هوش مصنوعی: تو به حق، آن اراده و مهربانی را داری که هیچ پدر و مادری نسبت به فرزندشان ندارند.
هوش مصنوعی: چرا از تو چیزی نمیخواهم، در حالی که میتوانی شاهد، شمع، شراب و صدای عود را به من هدیه کنی؟
هوش مصنوعی: به همین روش که من از تو چیزی میخواهم، برایت خوشایند خواهد بود و سوال من هیچگاه نادیده گرفته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: هدیه و امتحان تو در این دنیا به قدری زیاد است که اگر بخواهی آنها را بشماری، هر دو نامتناهی به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: بدان که سال من در این مکان همچون شاهی بوده که از شاهدان و ناظرین این شهر است.
هوش مصنوعی: من بازیکنی داشتم که هر کسی او را میشناخت و به عنوان دلیلی برای دیگران مورد توجه قرار گرفته بود، اما من خودم در این میان دیده نمیشدم.
هوش مصنوعی: هر زمانی که تو به عنوان قائم و محور زندگیام وارد میشوی، دیگر نیازی به عبادت و خضوع و خشوع نیست.
هوش مصنوعی: ماه دو بار هزاران تیرک را شبیه خود کرده، تو با این تلاش به هدف و مقصود خود رسیدی.
هوش مصنوعی: اکنون دو سال گذشته است و هنوز خبری از تو نیست. در حالی که دیگران رفتهاند و من همچنان منتظر ماندهام.
هوش مصنوعی: هیچ کس در بازی بیسیم به خوبی تو عمل نمیکند، تو به خوبی میدانی و رأی تو برای دیگران گم نشده است.
هوش مصنوعی: بیا سیم و نوارهای پراکندهام را جمع کن و یا اینکه مرا بر روی زمین حسودان قرار بده.
هوش مصنوعی: در عبادت پروردگار، زمانی که توجه به دیگری معطوف نشود، من از آفریدگار درخواست میکنم که عمر تو را طولانی کند.
هوش مصنوعی: خداوند به تو زندگی طولانی و ماندگاری عطا کند که هیچ تصوری از آن در خیال و اندیشه ناید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.