دل برد از من آن پسر پیرهن کبود
گر جان نرفت در پی او، آن دگر که بود
رفت آن نگار و گریه فزون است هر زمان
چون رفت عمر، اشک ندامت بگو چه سود
هر جا سرود عشق تو گویند عاشقان
از چشمه سار دیده من می رود درود
در سینه جای کرد چو جان در بدن مقیم
هر ناوکی که بر دل مجروح من گشود
عاشق به جور بر نتوانست داشت دل
هر چند خویش را به جفای تو آزمود
آیینه دلم شده از زنگ غم سیاه
جز باده کی توان ز دل آن زنگ را زدود
آن دم به عشق دست در آغوش داشتم
کادم هنوز در عدم آباد خفته بود
در چنگ غم فتاده، چه سازد، عجیب نیست
صوفی مستمند بنالد اگر چو عود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسی عمیق از عشق و اندوه است. شاعر از دلتنگی و غم خود به خاطر جدایی از محبوب سخن میگوید. او احساس میکند که با رفتن معشوق، دلش پر از اشک و ندامت شده و هیچ سودی از گریهاش نمیبرد. عشق در دل او جایی دارد و هر ناگواری که به دلش میرسد، آن درد را بیشتر میکند. شاعر به این نتیجه میرسد که عشق سخت و دشوار است و همیشه درگیر احساسات متضاد است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که در دنیای غم، انسانهای مستمند و صوفی نیز در صورت غم و اندوه میتوانند ناله کنند.
هوش مصنوعی: آن پسر با پیراهن کبود، دل مرا عاشق خود کرده است. اگرچه جانم در پی او نیست، اما آن دیگری که بود، هنوز در یادم میماند.
هوش مصنوعی: آن محبوب رفته و هر لحظه بیشتر میگرییم. حالا که عمر هم به پایان رسیده، دیگر چه فایدهای دارد که به اشک و پشیمانی بپردازیم؟
هوش مصنوعی: عاشقان هر جا که از عشق تو سخن میگویند، درخشش چشم من به آنها سلام میفرستد.
هوش مصنوعی: در دل من، مانند جان در بدن، آرام گرفته است. هر زخم و زخمی که به دل مجروح من وارد شود، در حقیقت، نشانهای از آن وجود درونیم است.
هوش مصنوعی: عاشق نمیتواند نسبت به بیمهری دلی داشته باشد، هرچند که خود را به خاطر ظلم تو آزمایش کرده باشد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم و اندوهی که دارم، مانند آیینهای تیره و کثیف شده است. تنها با نوشیدن شرابی میتوانم این غم را از دل خود پاک کنم.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که در آغوش عشق بودم، هنوز کادم (وجودم) در حالت عدم و بیخبری به سر میبرد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در چنگال غم اسیر باشد، طبیعی است که حتی یک صوفی زاهد و بینیاز هم از دلتنگی و رنجش به ناله درآید، همانگونه که یک عود در حال سوختن صدا میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاخی برآمد از بر شاخ درخت تود
تاخی ز مشک و شاخ ز عنبر درخت عود
گر فرخی بمرد، چرا عنصری نمرد؟
پیری بماند دیر و جوانی برفت زود
فرزانهای برفت و ز رفتنْش هر زیان
دیوانهای بماند و ز ماندنْش هیچ سود
ای آنکه از خصال تو قدر هدی فزود
بادا ستوده ، هر که خصال ترا ستود
طاعت ترا سزد ، بجهان در ، که چون تویی
زین پس نبود خواهد وزین پیش هم نبود
در دور هشت چرخ ز ترکیب چار طبع
[...]
گفتم ترا مدیح دریغا مدیح من
خود کردهام ندارد باکرد خویش سود
چون احتلام بود مرا مدح گفتنت
بیدار گشتم آب نه درجای خویش بود
رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمود
از نیستی دو دیده به کس مینکرد باز
وز راستی روانِ خلایق همیربود
چون در فتاد در محنِ عشق زان سپس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.