گنجور

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۲۵

 

دارم صنم چهره برافروخته‌ای

وز خرمن دهر دیده بر دوخته‌ای

او عاشق دیگری و من عاشق او

پروانه صفت سوختۀ سوخته‌ای

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۲۶

 

من کیستم آتش به دل افروخته‌ای

وز خرمن دهر دیده بر دوخته‌ای

در راه وفا چو سنگ و آتش گردم

شاید که رسم به صبحت سوخته‌ای

ابوسعید ابوالخیر
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۱

 

با من دو هزار عشوه بفروخته‌ای

تا این دل من بدین صفت سوخته‌ای

تو جامهٔ دلبری کنون دوخته‌ای

این چندین عشوه از که آموخته‌ای

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۹

 

تا آتش عشق را برافروخته‌ای

همچون دل من هزار دل سوخته‌ای

این جور و جفا تو از که آموخته‌ای

کز بهر دل آتشین قبا دوخته‌ای

خاقانی
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق » شمارهٔ ۸

 

از تیرِ غمت بسی جگر دوخته‌ای

بر مشک خطت بسی جگر سوخته‌ای

مگذار که خطّ تو ز دستم بشود

چون دست مرا بدان خط آموخته‌ای

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد » شمارهٔ ۸۵

 

ای شمع! اگرچه مجلس افروخته‌ای

اما تن نرم و نازکت سوخته‌ای

تو سر زده در دهان گرفتی آتش

نفط اندازی از که در آموخته‌ای

عطار
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷۲

 

ای آنکه رخت چو آتش افروخته‌ای

تا کی سوزی که صد رهم سوخته‌ای

گوئی به رخم چشم بردوخته‌ای

نی نی، تو مرا چنین نیاموخته‌ای

مولانا
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۷۴

 

ای خورشیدی که چهره افروخته‌ای

از پرتو آن کمال آموخته‌ای

از جملهٔ اختران که افروخته‌ای

تو بیشتری که بیشتر سوخته‌ای

مولانا
 

اوحدی » جام جم » بخش ۱۱۰ - در توحید

 

آتشی کش تو بر فروخته‌ای

وندرو خشک و تر بسوخته‌ای

اوحدی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۸

 

شمع رخ خود در دلم افروخته ای

چون شمع سراپای دلم سوخته ای

بی روی دل افروز خود ای جان و جهان

چشمم ز جمال عالمی دوخته ای

جهان ملک خاتون
 

شاه نعمت‌الله ولی » مفردات » شمارهٔ ۶۵

 

بی واسطه این علم گر آموخته‌ای

گنجی ز معانی خوش اندوخته‌ای

شاه نعمت‌الله ولی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۰۶

 

پروانه‌صفت اهلی اگر سوخته‌ای

زان است که بر شمع نظر دوخته‌ای

در آتش خویش اگر بسوزی خاموش

کین آتش جان‌سوز خود افروخته‌ای

اهلی شیرازی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار

 

الله ، الله ، ز که این قاعده اندوخته‌ای؟

کیست استاد تو اینها ز که آموخته‌ای؟

وحشی بافقی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹۶

 

تا رخ از باده گلرنگ برافروخته‌ای

جگر لاله‌عذاران چمن سوخته‌ای

نیست صیدی که دلش زخمی مژگان تو نیست

گرچه از شرم و حیا باز نظر دوخته‌ای

می‌توانی به نگاهی دو جهان را دل داد

[...]

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۵

 

این ‌چه طاووسی نازست که اندوخته‌ای‌؟

پای تا سر همه چشمی و به خود دوخته‌ای

برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد

شعله در پردهٔ سنگ است و جهان سوخته‌ای

رونق چار سوی دهر ز کالای دلست

[...]

بیدل دهلوی
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۴۹ - شرف یزدی

 

قد برافراخته‌ای چهره برافروخته‌ای

کار خودساخته‌ای خرمن ما سوخته‌ای

تا نیابد خبرِ حسنِ تو غیر از غیرت

همه را دیده فروبسته و لب دوخته‌ای

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۴۹ - شرف یزدی

 

قد برافراخته‌ای چهره برافروخته‌ای

کار خودساخته‌ای خرمن ما سوخته‌ای

رضاقلی خان هدایت
 
 
sunny dark_mode